تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥

3 / 57 مُتَوفّى ، مُوفى ، مُوَفّى

واژه‌شناسى " مُتَوفّى " ، " مُوفى " و " مُوَفّى "

صفت " مُتوفّى ( تمام گيرنده ) " ، اسم فاعل از " توفّى ، يتوفّى " و صفت " مُوفى ( وفا كننده ) " ، اسم فاعل از " أوفى ، يُوفى " و صفت " مُوَفّى ( تمام دهنده ) " ، اسم فاعل از " وفّى ، يوفّى " است . هر سه واژه ، از ريشه " وفى " برگرفته شده‌اند كه بر كامل كردن و تمام كردن دلالت مىكند . واژه " وفاء " ، به معناى تمام كردن پيمان و كامل كردن شرط ، از همين ريشه است . وقتى گفته مىشود : " توفّيتُ الشىء و استوفيتُه " ، كه تمام چيزى را برداشته باشى ، به گونه‌اى كه چيزى از آن را رها نكرده باشى . از همين ريشه است كه در مورد مُرده مىگويند : " توفّاه اللّه ؛ خدا [ روح ] او را به تمامى گرفت " . دو جمله " أوفاه حقّه " و " وفّاه " به يك معناست ؛ يعنى : حقّ او را به طور كامل به او داد .

مُتوفّى و مُوفى و مُوَفّى ، در قرآن و حديث

مشتقّات ريشه " وفى " ، 22 بار در قرآن كريم آمده و به خداى متعال ، نسبت داده شده است و صفت " مُتوفّى " ، يك بار و صفت " موفّى " ، يك بار به صورت جمع ، به كار رفته است . در قرآن كريم ، تَوَفّىِ خدا در مورد نفس انسان ، هنگام مرگ و خواب ، و نيز در مورد عيسى بن مريم عليهماالسلام و رهايى او از دست مخالفان ، به كار رفته است . به نظر مىرسد در همه اين موارد ، منظور ، گرفتن و برداشتنِ مورد توفّى به صورت كامل و حفظ آن از آفات است .