نيست ( مرگ او حتمى است ) .
و بنده من ، به مانند اداى فريضهاى كه بر عهدهاش گذاشتهام ، به من نزديك نمىگردد . بنده من ، پيوسته نافله انجام مىدهد تا او را دوست بدارم ، و هر گاه او را دوست داشتم ، من براى او گوش و چشم و دست و تأييد كنندهام . اگر مرا بخواند ، اجابتش مىكنم ، و اگر از من چيزى بخواهد ، عطايش مىنمايم .
برخى از بندگان مؤمن من ، كسانىاند كه مىخواهند از راه عبادت ، به درگاه من وارد شوند ؛ ولى من مانع مىشوم ، به خاطر اين كه خودپسندى در آنان به وجود نيايد تا فاسدشان كند .
برخى از بندگان مؤمن من ، كسانىاند كه ايمانشان جز با فقر ، درست نمىشود ، كه اگر بىنيازشان كنم ، هر آينه فاسدشان مىكند .
برخى از بندگان مؤمن من ، كسانىاند كه ايمانشان جز با ثروتمندى درست نمىشود كه اگر نيازمندشان كنم ، فاسدشان مىكند .
برخى از بندگان مؤمن من ، كسانىاند كه ايمانشان جز به بيمارى ، سامان نمىگيرد ، كه اگر جسمشان را سالم كنم ، فاسدشان مىكند .
و برخى از بندگان مؤمن من ، كسانىاند كه ايمانشان جز با تندرستى ، سامان نمىگيرد كه اگر بيمارشان كنم ، فاسدشان مىكند . همانا من ، بندگانم را از روى آگاهىام به دلهايشان اداره مىنمايم ؛ چرا كه من ، داناىِ آگاهم " .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 223
مساهمون: محمد الريشهري
ص٢٢٣