نمىپرسيد كه چرا خنديدم ؟ " .
گفتند : خدا و پيامبرش داناترند .
فرمود : " از قضاى خداوند براى بنده مسلمان در شگفتم ! [ زيرا ] همه قضاهاى خداى متعال براى او ، خيرند و كسى نيست كه همه قضاهاى خدا برايش خير باشد ، جز بنده مسلمان " .
1572 . مسند ابن حنبل به نقل از صهيب : پيامبر خدا با يارانش نشسته بود كه ناگهان خنديد و فرمود : " آيا از من نمىپرسيد كه چرا خنديدم ؟ " .
گفتند : اى پيامبر خدا ! چرا خنديدى ؟
فرمود : " از كار مؤمن در شگفتم ! [ زيرا ] همه كارهايش خير است . اگر چيز مورد علاقهاش نصيبش گردد ، خدا را مىستايد ، كه اين برايش خير است ، و اگر ناخوشايندى گريبانگيرش شود ، شكيبايى مىورزد ، كه [ باز هم ] برايش خير است . و چنين نيست كه كسى همه كارهايش برايش خير باشد ، جز مؤمن " .
1573 . التوحيد به نقل از عبد اللّه بن مسعود : در محضر پيامبر خدا بوديم كه ناگهان تبسّم نمود . گفتم : اى پيامبر خدا ! چه شد ؟
فرمود : " از مؤمن و ناله او از بيمارىاش در شگفتم ! [ زيرا ] اگر مىدانست كه در بيمارى ، برايش چه ثوابى است ، بىترديد ، دوست داشت پيوسته بيمار باشد تا اين كه پروردگارش را ملاقات نمايد " .
1574 . امام زين العابدين عليه السلام : روزى ، پيامبر خدا چنان خنديد كه دندانهايش هويدا شد . آن گاه فرمود : " آيا از من نمىپرسيد كه چرا خنديدم ؟ " .
گفتند : چرا ، اى پيامبر خدا ! فرمود : " براى مسلمان در شگفتم ! [ زيرا ] هيچ حُكمى از سوى خداوند عز و جلنيست ، جز اين كه در سرانجام كارش براى او خير است " .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: محمد الريشهري
ص٢١٩