خوشا به حال كسى كه مالك زبانش باشد و بر گناه خود گريه كند .
1944 . ليردّك عن النّاس ما تعرف من نفسك و اخزن لسانك الّا من خير فانّك بذلك تغلب الشّيطان .
آن چه دربارهء خودت مىدانى ، تو را از [ معايب ] مردم باز دارد و زبانت را نگه دار مگر از خير ، كه بدين وسيله ، بر شيطان غلبه خواهى كرد .
1945 . ليس شىء من الجسد الّا و هو يشكو ذرب اللّسان .
هيچ بخشى از بدن نيست مگر آن كه از آزار زبان شكايت مىكند .
1946 . ما يكبّ النّاس على مناخرهم الّا صائد ألسنتهم .
محصول زبان مردم ، سبب هلاكت آنان مىشود .
1947 . من كان ذا اللّسانين فى الدّنيا جعل له يوم القيامة لسانان من النّار .
كسى كه در دنيا داراى دو زبان باشد ، در روز قيامت ، برايش دو زبان از آتش قرار مىدهند .
1948 . من خاف النّاس لسانه فهو من أهل النّار .
كسى كه مردم از زبانش بترسند ، اهل آتش است .
1949 . ملعون ذو الوجهين . ملعون ذو اللّسانين .
انسان دورو ملعون است . انسان دو زبان ملعون است .
1950 . انّ اللّه لا يقبل عمل عبد حتّى يرضى قوله .
خدا عمل بنده را نمىپذيرد ، مگر آن كه از گفتارش خشنود شود .
1951 . من كثر كلامه كثر سقطه و من كثر سقطه كثر ذنوبه و من كثر ذنوبه
نهج — صفحة 394
مساهمون: ابو القاسم پاينده
ص٣٩٤