مهراب جواب داد ، همسرم ، اى ماهروى ، باور كن كه :
به گيتى در از پهلوانان گرد * پى زال را كس نيارد سپرد
در رزم و بزم همانند ندارد . جوانى بيدار دل و بيدار بخت است .
تنها عيبى كه عيبجويان بر او مىگيرند سپيدى موى اوست . اما همين موى سپيد بسى بر زيباييش افزوده است و چنان به خلقت تمام است كه هر كس او را ببيند در نظرش به جمال تمام جلوه مىكند .
چو بشنيد رودابه آن گفتگوى * برافروخت و گلنارگون گشت روى
دلش گشت پر آتش از مهر زال * از او دور شد خورد و آرام و هال
چو بگرفت جاى خرد آرزوى * دگر شد به راى و به آيين و خوى
رودابه پنج دختر خدمتگر داشت . آنها را پيش خواند و گفت :
اى مهربانان ، شما رازدار و نيك خواه منيد ، و هرگز چيزى از شما پوشيده نداشتهام . آگاه باشيد چنان بر زال پسر سام دل باختهام كه آرام و شكيبم نمانده است . اگر چاره سازى نكنيد و دلم را از اين رنج جان كاه نرهانيد بىگمان ديوانه خواهم شد .
همهء پرستندگانش زبان به سرزنش وى گشودند
كه اى افسر بانوان جهان * سرافراز بر دختران مهان
ستوده ز هندوستان تا به چين * ميان بتان در چو روشن نگين
از پدرت شرم نمىكنى كه بچهاى را كه پدرش از خود رانده و به كوه افگنده تو برگيرى . همه كس مىداند كه او پروردهء مرغ است ، و هيچ كس نشنيده كه هيچ مادرى نوزادى پير بزايد . جهانى بر تو دلباخته است و نقش چهرهات بر ديده و دل همهء جوانان نشسته است با اين روى زيبا و اندام دلفريب ، و موهاى خوشبوى كه دارى ، شگفت نيست كه از چرخ چهارم به خواستگاريت آيند .
وقتى رودابه گفتار سرد آنها را شنيد بىآرام شد از سر خشم چين
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 63
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٣