پادشاهى پوران دخت
پس از كشته شدن فرايين گراز سران سپاه و بزرگان چندان كه جستند از فرزند شاهان كسى در خور پادشاهى نيافتند . ناگزير پوران دخت را به سلطنت برداشتند .
چنين گفت پس دخت پوران كه من * نخواهم پراگندن انجمن
كسى را كه درويش باشد ز گنج * توانگر كنم تا نباشد به رنج
مبادا ز گيتى كسى مستمند * كه از درد او بر من آيد گزند
ز كشور كنم دور بد خواه را * بر آيين شاهان كنم گاه را
آن گاه به جُستن و آوردن پيروز خسرو فرمان داد . چون آوردند به مكافات كشتن اردشير پالهنگى به گردنش درآويخت ، و او را به دنبال كرّه اسبى توسن و ناديده زين بست و آن را رها كرد . اسب چندان تاخت كه اندام پيروز خسرو لَخت لَخت شد و جان داد .
پوران دخت از پس شش ماه پادشاهى بيمار شد ، و پس از يك هفته رنجورى درگذشت .
چنين است آيين چرخ روان * توانا به هر كار و ما ناتوان
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 643
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٤٣