همان گه خجسته سروش آهسته در گوشش خواند كه : او را به كوه دماوند بَرو آن جا در بند كن . فريدون فرمان برد . ضحاك تازى نژاد بدگوهر را به كوه دماوند برد و در غارى كه بُنش پيدا نبود با ميخهاى بزرگ سخت در بند كرد .
از او نام ضحاك چون خاك شد * جهان از بدِ او همه پاك شد
بماند او بر اين گونه آويخته * و ز او خون دل بر زمين ريخته
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 37
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٧