سوى ايران بازگشتند .
بلاش و بزرگان ايران چون از پيروزى يافتن سپاه ايران بر شاه تركان آگاه شدند پذيره شدن را آراستند . بلاش تختى زرين براى كىقباد نهاد و :
چو آمد به شهر اندرون سوفراى * بزرگان برفتند يك سر ز جاى
پذيره شدن را بياراست شاه * همى رفت با آن كه بودش سپاه
ز راه اندر ايوان شاه آمدند * گشادهدل و نيكخواه آمدند
بلاش كىقباد و سوفراى و اردشير موبد موبدان را در برگرفت . آن گاه خوان و مجلسانه آراستند .
چهار سال بدين گونه گذشت . در اين مدت دراز گر چه بلاش پادشاه بود اما همهء كارهاى بزرگ به رأى و تدبير و فرمان سوفراى مىگذشت .
نبودى جز آن چيز كو خواستى * جهان را به راى خود آراستى
چون بلاش نيرو و تدبير ادارهء كشور نداشت ، سوفراى قباد را جاى او بر تخت پادشاهى نشاند .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 565
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٦٥