به دو گفت گشتاسب كاى زورمند * تويى شاد دل ، خواهرانت به بند
پذيرفتم از كردگار بلند * كه گر تو به توران زمين بىگزند
به مردى شوى در دم اژدها * كنى خواهران را ز تركان جدا
سپارم ترا تاجِ شاهنشهى * همان گنج بىرنج و تخت مهى
فرستادن گشتاسب اسفنديار را بار ديگر به جنگ ارجاسب
اسفنديار جواب داد : اى گرامى پدر ، به فرمان تو بار دگر به جنگ ارجاسب مىروم و به بخت تو خواهرانم را از اسارت مىرهانم . آن گاه از هر سو لشكر آراست ، و از ميان آنان كه بسيار بودند دوازده هزار تن برگزيد ، و از ايوان به دشت راند . گرگسار را نيز دست بسته به همراه برد .
چون مسافتى پيش رفتند به دو راهى رسيدند . به فرمان اسفنديار سپاهيان خيمه و خرگاه زدند . سپهبد خوان و مجلسانه آراست و به شادخوارى نشست . چهار جام نيز به گرگسار پيمود و به او گفت : اگر به آنچه مىپرسم به راستى جواب بگويى ، پس از اين كه توران را گرفتم ، پادشاهى آن جا را به تو مىسپارم و اگر جوابهاى دروغ بپردازى ميانت را به دو نيم مىكنم . گرگسار پيمان سپرد كه جز به راستى سخن نگويد .
اسفنديار پرسيد : رويين دژ كجاست و چند راه دارد ؟ هر راهى چند فرسنگ است ؟ و كدام راه امن و بىگزند است ؟ گرگسار جواب داد : رويين دژ كه ارجاسب در آن جا پناه جسته سه راه دارد . يك راه چنان است كه سپاهيان پس از سه ماه راه پيمودن مىتوانند به آن جا نزديك شوند . در طول اين راه آباديهاى بسيار و چشمهسارها فراوان است .
اما از راهى ديگر كه پيمودنش دو ماه مدت مىگيرد ، سپاه به سختى و زحمت مىگذرد زيرا در طول اين راه خورش و ديگر چيزهاى لازم آسان به دست نمىآيد . اما راه ديگرى كه مىتوان به پيمودن آن پس از يك هفته به رويين دژ رسيد پر از شير و گرگ و اژدها و زن ِ جادوگر و سرماى سخت و بلاهاى ديگر است . اسفنديار لختى انديشيد و گفت : ما بايد راه كوتاه را پيش بگيريم
هفت خوان
خوان اول كشتن اسفنديار دو گرگ را
. گرگسار گفت : اين راه هفت خوان دارد . در خوان
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 435
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٣٥