به درگاه مىخوانم ، تو خود به سيستان برو ، نامه را به وى برسان .
نامه نوشتن خسرو به رستم
سپس شهريار نويسندهء نامه را پيش خواند ، و به تهمتن نوشت :
كه اى پهلوان زادهء پر هنر * ز گردان گيهان برآورده سر
تويى از نياكان مرا يادگار * هميشه كمر بستهء كارزار
همه جادوان را شكستى به گرز * بيفروختى جان شاهان به برز
چه افراسياب و چه خاقان چين * نبشته همه نام تو بر نگين
گشايندهء بندِ بسته تويى * كيان را سپهر خجسته تويى
چو اين نامهء من بخوانى مپاى * سبك باش و با گيو خيز ايدر آى
بردن گيو نامه كيخسرو را به نزد رستم
گيو نامه را گرفت و بادآسا راهى سيستان شد . چون به آنجا رسيد و پيل تن او را خسته دل و دژم يافت ، دانست كه بدى بر او رسيده است . وى را در آغوش كشيد ، از شهريار ، گودرز ، طوس ، گستهم ، شاپور ، رهام ، بيژن ، فرهاد ، گرگين و ديگر سران سپاه و بزرگان پرسيد .
همين كه نام بيژن بر زبان تهمتن گذشت خروش از دل برآورد و گفت :
اى سرورِ همهء مهتران ، اينان كه نامشان را بر زبان آوردى با ديگر بزرگان همه تندرست و شادند جز بيژن كه شاه توران در بند كرده و به چاه در انداخته است .
ز گيتى مرا خود يكى پور بود * كه هم پور و هم پاك دستور بود
شد از چشم من در جهان ناپديد * بدين دودمان كس چنين غم نديد
ز بيژن شب و روز چون بيهشان * به گيتى بجستم به هر كس نشان
به هنگام جشن هرمزد فروردين ، شاه ، يزدان پاك را نيايش بسيار كرد ، و پس از اين كه از آتشكده سوى گاه آمد ، در جام جهان نما نگريست و ديد در توران در بند افتاده است . اكنون با دلى پر اميد ، زرد روى و دو ديده سپيد ، به چارهگرى نزد تو شتافتهام از آن كه
ترا ديدم اندر جهان چارهگر * تو بندى به فرياد هر كس كمر
پيل تن از گرفتار شدن بيژن سخت ناشاد شد ، از آن كه گيو و تهمتن خويشاوند بودند . زن گيو دختر رستم بود و بيژن از او به دنيا آمده
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 344
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٤٤