به گيتى ندانم كم از طوس كس * كه او از در بندِ جاه است و بس
نه در سرش مغز و نه در تنش رگ * چه طوس فرومايه پيشم چه سگ
آن گاه آنان را به خشم و خوارى از درگاه راند . سران سپاه بيمناك و پراگنده دل از قهر شهريار ، به درگاه رستم رفتند ، و به اندوه و زارى گفتند : اين قضا و قدر بود كه رفت . پايمردى و خواهشگرى كن مگر كين ما از دلش بيرون شود .
آمرزش كردن خسرو ايرانيان را
روز ديگر چون خورشيد سرزد ، تهمتن نزد شاه رفت و گفت : اگر شهريار از طوس و ديگر سران ِ سپاه دل آزرده و خشمگين شده ، آنان را به من ببخشد . چون فرزند و دامادش در جنگ كشته شدند خِرَدش سستى گرفت و خويشتندارى نتوانست . تو خود مىدانى شكيبايى بر مرگ پسر آسان نيست ، و اگر او نه به فرمان خرد رفت شگفت نيست ، و
چنان دان كه كس بىزمانه نمرد * دلت را بدين غم نبايد سپرد
چه بيرون شود جان چه بيرون كنند * نماند و گر سيصد افزون كنند
كىخسرو گفت : دلم از كشته شدن آن جوان بَرومند سخت دردمند و غمگين بود ، اما گفتههاى حكيمانهء تو رنجم را كاست .
تهمتن به نشان سپاسگزارى زمين را بوسه داد ، و چون روز ديگر خورشيد سر زد ، سپهبد طوس و گيو و ديگر سران سپاه را نزد شهريار برد .
طوس آفرين فراوان بر شاه خواند ، و گفت : من از آنچه كردهام سخت پشيمانم گنه كردهام و پوزشگر آمدهام . اگر شاه بر من و ديگر سران ِ سپاه كه انباز گناهكارى من بودهاند ببخشايد ، دگر بار به جنگ تورانيان مىرويم و اين بار دمار از روزگارشان برمىآوريم .
شاه به گفتار طوس شاد شد و پس از اين كه در كار سپاه راندن به توران زمين با پيل تن راى زد ، سپهبَد طوس را به گرد آوردن سپاه دستور داد .
فرستادن خسرو توس را به توران
روز ديگر طوس و رهام و گرگين و گودرز و خراد و زنگه شاوران
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 282
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٨٢