در ستايش خِرد
خرد بهتر از هر چه ايزدت داد * ستايش خرد را به از راه داد
خرد رهنماى و خرد دلگشاى * خرد دست گيرد به هر دو سراى
خرد تيره و مرد ، روشن روان * نباشد همى شادمان يك زمان
كسى كو خرد را ندارد ز پيش * دلش گردد از كردهء خويش ريش
خرد چشم جان است چون بنگرى * تو بىچشم شادان جهان نسپرى
هميشه خرد را تو دستور دار * به دو جانت از ناسزا دور دار
گفتار در چگونگى فراهم آوردن شاهنامه
يكى نامه بُد از گهِ باستان * فراوان به دو اندرون داستان
پراگنده در دست هر موبدى * از او بهرهاى برده هر بخردى
يكى پهلوان بود دهقان نژاد * دِلير و بزرگ و خردمند و راد
پژوهندهء روزگار نخست * گذشته سخنها همه باز جُست
زهر كشورى موبدى سالخورد * بياورد كاين نامه را گِرد كرد
بپرسيدشان از نژاد كيان * و زان نامداران فرخ گوان
بگفتند پيشش يكايك مهان * سخنهاى شاهان و گشت جهان
چو بشنيد زيشان سپهبد سُخن * يكى نامور نامه افگند بُن
چنان يادگارى شد اندر جهان * برو آفرين از كهان و مهان
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 8
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨