اگر او را در آب غرقه كنى مردمان تا جاودان بر شهريار سرزنش و نفرين مىكنند .
افراسياب گفت آن كن كه خواهى و پسندى . آن گاه پيران دانشى مردى را به آوردن كىخسرو فرستاد . چون آمد پيران ويسه به پيشبازش رفت . از رنج راه دراز پرسيد . وى را به گرمى و مهربانى ستود و نواخت . در كنار خويش جايش داد ، و از خوردنى و پوشيدنى و گستردنى و باره و خيمه و خرگاه هر چه بايسته بود برايش آماده ساخت ، و چون زمانى چند بدين گونه گذراند به فرمان افراسياب او را به آن سوى درياى چين فرستاد تا كسى از سران سپاه و بزرگان ايران به وى دست نيابد .
پادشاهى رستم در توران زمين هفت سال بود
از آن پس رستم به نيروى شمشير سراسر چين و ختا و ختن را گشود و بر تخت پادشاهى افراسياب نشست . در گنجهاى شاه شوريده بخت را گشود ، و همهء سپاهيان را بدان توانگر ساخت سپس تختى با ياره و طوق به طوس سپرد و
به دو گفت آن كس كه تاب آورد * دگر ياد افراسياب آورد
همان گه سرش را ز تن دور كن * وزو كرگسان را يكى سور كن
آنگاه تاجى پر گوهر و شاهوار و تختى با طوق و گوشوار به گودرز داد و او را بر اسپيجاب و سغد فرمانروا كرد .
فريبرز كاووس را نيز به فرستادن دينار و گوهر بسيار نواخت و
به دو گفت سالار و مهتر تويى * سياوش را خود برادر تويى
ميان را به كين برادر ببند * ز فتراك مگشاى هرگز كمند
و چون همه بزرگان و فرمانروايان را پندهاى گرانمايه و نيكو داد خود به پادشاهى توران زمين پرداخت .
رفتن زواره به لشگرگاه سياوش
روزى زواره به عزم شكار بيرون شد ، و تركى را همراهش برد تا رهنمايش باشد . چون مسافتى رفتند به بيشهاى رسيدند خرم و پر گل و
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٦