دوم روز نيز به خواهش تهمتن به شادى سپردند . پس از اين كه غذا خوردند مجلس آراستند و به رود و رامشگران خويش را سرگرم داشتند . روز سوم نيز روز را بدين گونه گذراندند . روز چهارم گيو به رستم گفت : كاووس پادشاهى تند خو و پر شتاب و دژ كام است ، باشد كه از ماندن من در اين جا خشمگين گردد ، و از خودكامگى كه او راست كين آورد .
رستم به شنيدن اين سخنان آهنگ بسيج كرد و سپاهى گران به سركردگى زواره آماده كرد .
خشم گرفتن كاووس بر رستم
چون خبر رسيدن رستم به دربار شاه رسيد طوس و گودرز و گروهى از بزرگ مايگان به پيشبازش رفتند ، و چون او را ديدند از اسب فرود آمدند . تهمتن نيز از اسب پايين آمد ، و همه خرامان خرامان پيش شاه رفتند و نماز بردند . كاووس به تلخى بر رستم و گيو نگريست . با آن دو سخن نگفت چين بر جبين افگند آن گاه نخست بر گيو تندى كرد ، سپس شرم از ديده شست و به تلخى گفت :
كه رستم كه باشد كه فرمان من * كند پست و پيچد ز پيمان من
اگر تيغ بودى كنون پيش من * سرش كندمى چون ترنجى ز تن
بگيرش ببر زنده بردار كن * و ز و نيز مگشاى با من سخن
آن گاه بر گيو و رستم شوريد ، برآشفت ، و به طوس گفت : اين دو را ببر و زنده بردار بياويز . سپس كاووس به خشم از جا برخاست تا از انجمن بيرون شود .
تهمتن تاب درشتگويى كاووس را نياورد گستاخانه جواب داد : آتش در كنار خود ميفروز ، كه بدان خواهى سوخت . تو در خور پادشاهى نيستى از آن كه همهء كارهايت دور از خرد است . اگر راست مىگويى كه دليرى ، برو و آن ترك را كه با سپاهيان خود به ايرانشهر
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٧٢