شد آن تخت شاهى و آن دستگاه * زمانه ربودش چو بيچادهگاه
ازو بيش بر تخت شاهى كه بود * از آن رنج بردن چه آمدش سود
گذشته به دو ساليان هفتصد * پديد آوريدش بسى نيك و بد
چبايد همى زندگانى دراز * كه گيتى نخواهد گشادنت راز
همى پروراندت با شهد و نوش * جز آواز نرمت نيآيد به گوش
يكايك چو گوئى كه گسترد مهر * كه خواهد نمودن به من مهر چهر
به دو شاد باشى و نازى بدوى * همه راز دل برگشادى بدوى
يكى نغز بازى برون آورد * بدلت اندر از درد خون آورد
دلم سير شد زين سراى سپنج * خدايا مرا زود برهان ز رنج
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 92
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٩٢