من بودم كه مىخواستم شما را بيآزمايم و چون آزمودم ، شاد گشتم ، اكنون گاهِ آن فرا رسيد كه چنان كه بايسته است ، بر شمايان ، نامى نهم . پس تو كه پسر بزرگتر هستى ، نامت سلم « 1 » باشد كه تندرست از چنگ نهنگ بيرون آمدى و در گريز ، درنگى نكردى و براستى دلاورى كه از پيل و شير نيانديشد ، بايد او را بجاى دلير ، ديوانه خوانْد . اما پسر ميانه را كه از همان آغاز دليرى كرد بايد تور « 2 » ناميد كه همچون شير دليرى بود كه پيل نيز نتوانست او را به زير آوَرَد . و پسر كوچكتر كه هم خردمند و هم جنگى ، هم با شتاب و هم با درنگ است و هوشيارانه راه ميانه را برگزيد ، ايرج « 3 » نامش باد كه سزاوار اوست . « 4 » و اكنون زمان آن شد تا نام اين پرى چهرگان تازى را
هامش
( 1 ) - سَلْم .Salmاين اسم در اوستا سَئيريم َsairimaضبط شده است . نيز در روايات گوناگون به صورت سرمsarm، سَلَمsalam، شَرَمaramنيز ضبط شده است ، از جمله ر . ك . ابن خلدون ، العبر ، ج ا ، ص 176 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 150 ابن خردادبه ، مسالك و ممالك ، ص 15 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 60 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج ا ، ص 149 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج ا ، ص 154 - 153 بندهش ، ص 150 . حكيم فردوسى در اينجا نام سلم را از ريشه عربى آن معنى كرده و آن را به معناى سلامتى و صلحجويى پنداشته است .
( 2 ) - تورTrدر اوستا به صورت توئيرىTiriyaضبط شده است . اين نام به همان معنى كه حكيم فردوسى به كار برده يعنى دلير و پهلوان صحيح مىباشد چنان كه قطران هم آن را به همين معنى آورده است :
هيچ تورى را نفرمايد فلك پيكار تو * ور بفرمايد به خاك اندر شود مستور تور
ولى چون تورانيان كه به تور منسوب هستند دشمن ايرانيان بودهاند ، ايرانيان بعدها از اين كلمه ، معناى ديوانه و وحشى را اراده كردهاند ، چنان كه در لهجه كردى و گيلكى نيز به همين معنى وحشى و ديوانه استعمال مىشود . اين نام به صورت توج ( طوج )Tj، توژ ( طوژ )Tudz، طوشT، و طوخTkنيز ضبط شده است . از جمله ر . ك . پورداود ، يسنا ، ج ا ، ص 54 - 53 پورداود ، يادداشتهاى گاتها ، ص 395 - 394 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 155 - 153 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج ا ، ص 148 ابن خلدون ، العبر ، ج ا ، ص 176 ابن خردادبه ، مسالك و ممالك ، ص 15 بندهش ، ص 150 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 33 ، خيام ، نوروزنامه ، ص 16 .
( 3 ) - ايرجIraj، در اوستا به صورت ايئريَهAiriyaضبط شده است . اين نام به صورتهاى ايرانIrnو ايرَچIracنيز ضبط شده است . از جمله ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج ا ، ص 149 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 150 ابن خردادبه ، مسالك و ممالك ، ص 15 . خوارزمى لقب او را « گزيده » ( مصطفى ) ذكر كرده است . مفاتيح العلوم ، ص 99 .
( 4 ) در باب مادران اين سه پسر ، برخى گفتهاند كه سلم و تور از شهرناز - دختر جمشيد - و ايرج از ارنواز - كه او نيز دختر جمشيد بود - به دنيا آمدند . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 27 . ميرخواند از قول ابن المقفع گويد كه چون مدت 50 سال از سلطنت فريدون گذشت ، وى دختر ضحاك را به همسرى خود در آورد و در مدت 2 سال ، سلم و تور از او زاده شدند . و به اين ترتيب سلم و تور از نسل ضحاك بودهاند . وى در ادامه ، خوى بد ايشان را ناشى از همين نژاد مىداند . اما مىنويسد كه مادر ايرج ، به نام ايران دخت ، دختر يكى از بزرگان پارسى بود . ميرخواند ، روضة الصفا ، ج ا ، ص 535 .