* وجه رب
بستم از قلب و دلم بار دگر راحله ها * سرمهء چشم كنم خاك ره قافله ها
پاى نه بلكه دلم آبله بندان رهست * شد فزون عشق من از سوزش اين آبله ها
كى شود صبح شب فرقت مهدى يا رب * بكنم شكوه ز هجران و نمايم گله ها
بانگ قد قامت تو قامت دين راست كند * به كمال ره تو محو شود فاصله ها
در نمازم ز خدا وجه خدا مى خواهم * مرهم زخم بود خواندن اين قافله ها
حاصل عمر تويى اى به فدايت سر وجان * مرگ با معرفتت فوق همه حاصله ها
هست در دوستى ات ريشهء هر خير و صلاح * بسته بر پاى دلم عشق رخت سلسله ها
صبر أيوب چه باشد به قياس صبرت * من بنازم به چنين صبر و چنين حوصله ها
به اجابت برسان خواهش اين كوچك را * جان زينب كه بود زين همه كامله ها
السلام على المهدى و آبائه الطاهرين ، والسلام على عباد الله الصالحين
نجف اشرف - 10 رجب - 1435 ه
سيد محمود بحر العلوم ميردامادى