متعدّد الوان علم گرديده .
تذكره : هرگاه اين از اهل معانى و لغت مبرهن گرديد ، پس ما مىگوئيم : كه لفظ سيّد كذلك خاص بر ذات منوّرهء سيّد عالم و آدم محمّد و على عليهما السّلام ، و بر نسل و ذرّيات اينان الى القيامه علم گرديده ، لهذا در اسلام و امّت محمّدى وقتى كه لفظ سيادت و سيّد و شريف و نجيب الطرفين ذكر شد ، پس به محض ذكر اين لفظ هركس از سامعين به غير تردّد و لا شكّ دفعتا مىفهمد و مىداند كه شخصى از ذرّيه و اولاد آل رسول از نسل زوج بتول عليها السّلام مىباشد .
و كافى است بر انتقال و علميت آن همين شياع و شهرت متّحدهء متّفقه در هر عرف عرب و عجم و هند و كلّ نواحى و اطراف دنيا ، پس تجويز انتقال وصف الى العلميت ، و انتقال اسمى به سوى اسم افعالى معهوده ، چون وضو و صلات و حج و زكات ، ثابت گرديد ، پس قول به امتناع انتقال باطل گرديد ، امّا استحاله و انقلاب ماهيت مطلقا ممتنع و محال نيست ، ثمّ اللّه أعلم .
اشكال : هرگاه اينجا لفظ سيادت علم بر ذات ثابت گرديد ، پس لفظ سيّد بالنسبت يحيى آيا بر وصفيت باقى است ، يا در آنجا هم اسم ذات گرديد ؟ بر اوّل تخصيص بلا مخصّص ، و بر ثانى ترجيح مرجوح لازم مىآيد ، و آن غير معقول و لا منقول است .
امّا تخصيص بلا مخصّص ، براى آن است كه اين لفظ سيّد وصف مشترك است ، پس هر نبى به هر معنى كه بگيرى بذاته سيّد است .
امّا ترجيح مرجوح ، به اين جهت است كه اولو العزم مستقل متبوع در نبوّتاند ، پس هر نبى مستقل متبوع اكمل و افضل از تابع غير مستقل بالضروره مىباشد ، و شكّى نيست كه يحيى نبى تابع غير مستقل مىباشد ، پس ترجيح مرجوح بر ارجح بدون رجحان لازم ، و آن ضرورى البطلان است .
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٤١