به آن مشهور گشته از وى نمايانست پس پيش رفتم و وى را گفتم : اى شيخ شكيبايى ورز و آرام باش چه تو را خدا مىبيند و از حالت آگاه است و براى هيچ كس شرف علم ، و عزّت مال را با هم فراهم نداشته پاسخ داد : ليكن آن چه از دنيا گزيرى در زندگانى نيست بايد باشد آنگاه گفت :
« يا محنة الدّهر كفّى
ان لم تكفّى فخفّى
قد آن ان ترحمينا
من طول هذا التّشفّى
طلبت جدّا لنفسي
فقيل لي قد توفّى
فلا علومى تجدى
و لا صناعة كفّى
نور ينال الثّريّا
و عالم متخفّى
« احمد بن عمر بن روح گفته است :
« معافى بن زكريّا در خانهء يكى از رؤساء كه گروهى از اهل علم در آنجا حضور داشتند حاضر شد بوى گفتند در چه گونه علمى براى مباحثه و مذاكره آماده و حاضرى . معافى به رئيس صاحب خانه گفت : كتابخانهء تو را از انواع علوم و اصناف ادب كتب فراوان و بسيار است غلام را بفرما برود و هر كتابى به دستش آمد بياورد تا آن را باز كنيم و ببينيم در چه علمى است پس در همان علم مذاكره را آغاز كنيم و بحث را ادامه دهيم .
« احمد بن عمر گفته است : از اين مطلب ، مقام علمى معافى و اين كه او از همهء علوم بهرهء وافى داشته خوب استفاده مىشود .
« يكى از علماء در بارهء معافى چنين گفته است : اگر كسى وصيت كند كه يك سيم مالش با علم مردم داده شود واجب است كه آن ثلث به معافى داده شود و همو گفته است : اذا حضر المعافى فقد حضرت العلوم كلَّها .
« معافى در روز پنجشنبه هفتم ماه رجب از سال سيصد و پنج ( 305 ) ولادت يافته و روز دوشنبه دوازدهم ذو الحجّه از سال سيصد و نود ( 390 ) در گذشته است .
« از جمله اشعار او است :