قريبة لم يكن بالنّئومة عن امر الله و لا بالغافل عن حقّ الله « 1 » و لا بالسّروقة من مال الله ، اعطى القرآن عزائمه فى ماله و عليه فاشرف منها على رياض مؤنقة و اعلام مبيّنة ، ذلك علىّ بن ابى طالب ، يا لكع « 2 » » باز ممقانى نقل كرده كه حسن بصرى چون در زمان بنى اميّه بوده و مىخواسته حديثى از على ( ع ) نقل كند تقيّه را مىگفته است : « قال : ابو زينب » وى از زهّاد ثمانيه بوده و همهء سخنانش در مواعظ است و در ذمّ دنيا . حسن بارع الفصاحه بليغ المواعظ ، كثير العلم بوده و بيشتر مواعظ او از كلمات على مأخوذ است و از سليم بن قيس هلالى استظهار شده كه حسن جليل القدر و عظيم الشّأن بوده و به دستور على ( ع ) از زياد و پسرش عبيد الله و از حجّاج تقيّه مىكرده است .
و در قدح و ذمّ حسن ، از ابن ابى الحديد چنين آورده كه حسن را از كسانى كه على را دشمن مىداشتهاند بشمار آورده . و بنقل از حمّاد بن سلمه ، حسن گفته است : « لو كان علىّ يأكل الحشف ، فى المدينة لكان خيرا له ممّا دخل فيه « 3 » و حتّى مهموم و محزون بودن دائمى حسن را هم نقل كرده كه به سبب نفرين علىّ ( ع ) بوده است .
ممقانى پس از اين قسمت خودش به استناد روايتى صحيح از ابان بن ابى عياش توبه كردن حسن را در آخر امر استظهار كرده و خلاصهء آن خبر را بدين مضمون نقل كرده است :
هامش
« 1 » بنقل ابن ابى الحديد از « الاستيعاب » « و لا بالملومة فى دين اللَّه » به جاى اين جمله آورده شده است .
« 2 » « رجل لكع : مرد لئيم و خوار ، بندهء نفس » ( صراح اللغة )
« 3 » اين كلام صريح در بد گويى نيست بلكه ممكن است از باب دل سوزى و غمخوارى باشد يعنى اگر على ( ع ) براى دنيا كار مىكرد و براى خودش چيزى مىخواست ، نه براى خدا و امت ، گوشه گيرى مىكرد و داخل در اين كار نمىشد بىگمان آسوده تر و راحتتر و بهتر بود ليكن چون براى خدا بوده در اين كار داخل شده و ناراحتى خود را به چيزى نگرفته است .