تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
حقّ يا از باطل ؟ گفتم : خداى ترا به صلاح آورد آيا گريه كنم ؟ همانا خنده‌ام از روى شگفتى است كه تو اين همه احاديث از حفظ كرده و فرا گرفته‌اى ! آن مرد ساكت شد « باز امام گفت : بر آن چه گفتى بيفزا . « گفت : سفيان ثورى از محمد بن منكدر حديث آورده كه او گفته است : على را در كوفه بر منبر ديدم كه مىگفت : اگر مردى را نزدم بياورند كه مرا بر ابو بكر و عمر فضيلت دهد او را حدّ مىزنم ، حدّ مفترى . « امام گفت : باز هم بگو . گفت : سفيان از جعفر ( امام صادق ) حديث كرد كه او گفته است : « حبّ ابى بكر و عمر ايمان و بغضهما كفر » « امام گفت : باز هم بيفزا . « گفت : يونس بن عبيد از حسن ( بصرى ) ما را حديث كرد كه على در بيعت ابى بكر كندى كرد عتيق ( ابو بكر ) بوى گفت : چه موجب اين كندى و عقب افتادگى بيعت تو است يا على ؟ به خدا سوگند عزيمت دارم گردنت را بزنم . على گفت : لا تثريب يا خليفه رسول الله ( سرزنش و نكوهش نيست ) . ابى بكر گفت : لا تثريب . « امام گفت : باز هم حديث بياور . گفت : سفيان ثورى از حسن ما را خبر داد كه ابو بكر ، خالد وليد را بفرمود چون نماز صبح را سلام دهد گردن على را بزند . آنگاه ابو بكر نماز خود را آهسته و بى صدا سلام داد و گفت : يا خالد ، لا تفعل ما أمرتك . « امام گفت : باز هم بگو . گفت : نعيم بن عبد الله ، مرا از جعفر بن محمد ( صادق ) چنين حديث كرد كه على را در ينبع درختان خرما بود كه در سايهء آنها مىآرميد و از ثمرهء آنها مىخورد و نه به جنگ جمل رفت و نه به جنگ نهروان . همين حديث را سفيان هم از حسن از جعفر بن محمد به من گفت . « امام گفت : باز ما را حديث كن . .