تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
عبارت را آورده است : « مولى ابن باذان من فرس اليمن يكنى « 1 » ابا محمّد مات سنة ( 125 ) و از ابن ابى الحديد هم آورده كه گفته است « ينسب إلى راى الخوارج » ابو نعيم پس از اين كه عمرو بن دينار را بعنوان « و منهم الفقيه المتشدّد ، و المتعبّد المتهجّد . . » آورده از سفيان بن عيينه نقل كرده ( جلد سيم حليه - صفحه 348 - ) كه اين مضمون را گفته است : « هنگامى كه عطاء در گذشت . هشام ، عمرو بن دينار را فرمود بنشين و مردم را فتوى بده من هم ترا حقوق و ماهيانه مقرر مىكنم . « عمرو گفت : من نمىخواهم نه مردم را فتوى دهم و نه تو برايم حقوق قرار دهى . باز سفيان گفته است : چون عطاء را حال احتضار پيش آمد بوى گفتند : ما را به كه مىسپارى ؟ پاسخ داد : به عمرو بن دينار » باز هم به اسناد از ابن عيينه آورده كه از اياس بن معاويه پرسيده‌اند كدام يك از فقيهان مكَّه را افقه مىدانى ؟ گفته است : عمرو بن دينار را . و هم به اسناد از شعبه آورده كه مىگفته است : « هيچ كس را از عمرو بن دينار اثبت نديدم حتّى حكم و قتاده را » عمرو بن دينار ، به گفتهء ابو نعيم ، از جابر بن عبد الله و از عبد الله بن عباس و از عبد الله بن عمرو و جز اينان أسناد دارد . عمرو به اسناد از ابن عباس از پيغمبر ( ص ) حديث كرده است كه : « من أهديت له هديّة و عنده قوم فهم شركاؤه فيها » باز هم به اسناد از ابن عباس از پيغمبر ( ص ) حديث كرده كه : « صوموا لرؤيته و افطروا لرؤيته فإن غمّ عليكم فعدّوا ثلاثين »
هامش
« 1 » در مجموعهء خطى ديده‌ام كه « سلطان علاء الدين ، منديلى ( دستمالى ) مملو از زر و جواهر نزد شيخ نظام اولياء پير خسرو دهلوى فرستاد . قلندرى گفت : أيها الشيخ ! الهدايا مشترك » شيخ گفت : اما تنها خوشترك . قلندر از آنجا برگشت . شيخ گفت مقصودم آن بود كه « براى تو تنها خوشترك » و همه آنها را به او داد ! »