تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
هنگامى كه سعيد را براى تازيانه زدن برهنه كردند زنى چنين گفت : « انّ هذا لمقام الخزى » سعيد گفت : « من مقام الخزى فررنا » پس از اين واقعه مدتها مردم از مجالست با سعيد ممنوع بوده‌اند . قتاده ، بنقل ابو نعيم ، اين مضمون را گفته است : « چون كسى مىخواست نزد سعيد بنشيند سعيد به او مىگفت : مرا تازيانه زده و مردم را از نشست و برخاست با من منع كرده‌اند . « با همهء اينها ابّهت و عظمت علمى او زياد بوده به طورى كه گفته‌اند : « ما كان انسان يجترئ على سعيد بن المسيّب يسأله عن شىء حتّى يستاذنه ، كما يستاذن الامير » از برخى از مواضع چنان برمىآيد كه تازيانه زدن سعيد را علتى ديگر بوده است و آن چنين بوده است كه سعيد دخترى داشته است كه عبد الملك پس از اين كه وليد را به ولايت عهد برگزيده و بيعت برايش گرفته آن دختر را از سعيد خواستگارى كرده و سعيد نپذيرفته و ردّ نموده است . عبد الملك را گران افتاده و اين را در دل مىداشته و تخم بهانه در خاطر مىكاشته تا بيعت را بهانه ساخته و دستور داده كه او را تازيانه زده و جامهء پشمين ( پلاس ) بر وى پوشانده و در بازارهاى مدينه اش گردانده‌اند . ابو نعيم ، به اسناد خود ، ( در كتاب حليه ) از ابن ابى وداعه ( كثير بن مطَّلب بن ابى وداعه ) قضيه‌اى را بدين مفاد نقل كرده است كه : « من : ( ابن ابى وداعه ) با سعيد بن مسيّب مأنوس بودم و مجالست مىداشتم چند روز نتوانستم نزد او بروم چون برفتم پرسيد : كجا بودى ؟ گفتم : زنم مرد به كار تجهيز او گرفتار بودم . گفت : چرا مرا نگفتى تا من هم حاضر شوم ؟ هنگامى كه خواستم برخيزم و بيرون آيم گفت : آيا زنى تازه گرفتى ؟ ! گفتم : خداى ترا رحمت كناد ! من كه جز از دو ، يا سه ، درهم ندارم كى به من زن مىدهد ؟ ! گفت : من . با تعجب گفتم : آيا تو چنين كارى مىكنى ؟ ! گفت : آرى ! .
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 340 | محمود الشهابي الخراساني