تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
دو ديگر اين كه مردم مدينه ، مركز دين و دين داران ، معاويه و خاندان او را خوب مىشناختند و بر حدّ ديندارى او نيك واقف مىبودند و از « طليق » بودن وى كاملا آگاهى مىداشتند پس او را در ميان آنان ، كه ارجى نمىداشت ، فرمانروايى بسيار دشوار بود و بر فرض اين كه به نيروى سپاهيان شام مىتوانست در آنجا استيلاء يابد اوّلا برايش گران تمام مىشد و ثانيا هميشه متزلزل و مضطرب مىبود و ثالثا شاميان پس از مدتى كه در ميان مردم مدينه مىبودند بحقائق دين و مراتب و سوابق معاويه پى مىبردند و شايد وضع اطاعت كور كورانهء ايشان دگرگون مىشد و بهر حال اگر مىخواست از آداب و سنن دين يا به تعبيرى ديگر از سيرهء خلفاء راشدين ، كه هنوز گروهى زياد در مدينه مىبودند ، كه حتى خود پيغمبر ( ص ) را ادراك كرده و خلفاء را ديده ، و روش و سيرهء ايشان را پسنديده ، انحراف جويد و به شيوهء قيصر مآبانه كه در شام معمول مىداشت عمل كند ناگزير با او از در مخالفت بر مىآمدند و به امر بمعروف و نهى از منكر قيام مىكردند و او را به راه راست دين مىكشاندند و گر نه با او همان معامله را مىكردند كه با پسر عمّش عثمان بن عفّان بن ابى العاص بن اميّه كرده بودند . اين گونه جهات موجب شده كه مركز بودن مدينه براى هميشه از ميان رفته و از آن چه شايسته و مستحق آن بوده محروم مانده از آن طرف شام هم در امور دينى و شئون شرعى و مسائل فقهى داراى چنان سابقه‌اى نبوده كه چون حكومت اسلامى و مركز بودن دينى بدانجا انتقال يافته مركز بودن فقه و فتوى و علاقهء به اين مسائل و مباحث نيز با آن بدانجا منتقل گردد . دستگاه حكومت اموى را هم چنان توجّه و دلبستگى به اين موضوع نبوده كه قرارگاه آرام خويش را مقرّ اين گونه شئون و امور قرار دهد و در حقيقت بعنوان امر بمعروف و نهى از منكر درد سرى توليد و خود را به قوهء خود ضعيف كند . پس لا جرم در آن عصر و با آن وضع ، فقه و فتوى را مركزى واحد نبوده بلكه حاملان فقه و قائمان به افتاء در بلاد مهمّ اسلامى متشتّت و پراكنده بوده‌اند : گروهى در مدينه ، كه مركز اوّلى و اصلى احكام بوده و بذر آن در آنجا افشانده شده و نهال
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 322 | محمود الشهابي الخراساني