تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
مىپرداخته و كسانى ديگر را هم كه مخالفت ايشان را احتمال مىداده به تطميع و تهديد و وعد و وعيد موافق مىساخته و زمينه را براى منظور فاسد خود آماده و مساعد مىخواسته است . ابو الحسن مدائنى « 1 » ، بنقل فقيه مالكى ، ابن عبد ربّه ( جزء پنجم العقد الفريد ) اين مضمون را گفته است : « چون زياد بن ابيه در سال پنجاه و سه 53 در گذشت معاويه عهد نامهء مجعولى را كه ولايت عهد يزيد در آن بود اظهار كرد و آن را بر مردم خواند و بدين كار خواست بيعت مردم را با يزيد زمينه بسازد و مردم را كم كم بدان مأنوس كند پس مدت هفت سال مردم را براى بيعت با يزيد آشنا و آماده مىساخت . با اشخاصى بعنوان مشاوره سخن به ميان مىآورد ، به نزديكان مال فراوان مىداد ، دوران را به خود نزديك مىداشت تا اين كه بسيارى از اشخاص مهم را با خود موافق كرد و اطمينان يافت پس عبد الله زبير را گفت : در بارهء يزيد چه عقيده دارى ؟ عبد الله چنين پاسخ داد « 2 » : « انّي أناديك و لا أناجيك . انّ اخاك من صدقك . فانظر قبل ان تتقدّم و تفكَّر قبل ان تندّم فإنّ النّظر قبل التّقدّم و التّفكَّر قبل التندّم »
هامش
« 1 » ابن اثير در كتاب « اللباب » ذيل « المدائني » اين مضمون را نوشته است : « و ابو الحسن على بن محمد بن عبد اللَّه بن ابو سيف مدائنى مولى عبد الرحمن بن سمره قرشى صاحب تصانيف مشهور است . زبير بن به كار و احمد بن ابى خيثمه و غير اين دو از او روايت كرده‌اند . مدائنى دانشمندى صادق بوده سى سال پى در پى ، روزه مىداشته و در سال دويست و بيست و چهار ( 224 ) ، يا بيست و پنج به سن نود و سه سالگى وفات يافته است . « 2 » چنان كه از تاريخ طبرى و غير آن ، برمىآيد معاويه با زياد در بارهء ولايت عهد يزيد ، با مكاتبه ، مشاوره كرده و او عجله در اين امر را صواب نمىدانسته از اين رو تا زياد زنده بوده معاويه اين موضوع را آشكار نكرده است .