يكى را بر ديگرى ماليد و هر دو را تكان داد بعد از آن بر ظاهر و باطن دو ذراع خود كشيد و بدين طريق تيمم را به من آموخت . و به حديثى از ابن عمر از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) در بارهء تيمم « ضربة للوجه و ضربة لليدين إلى المرفقين » و بحديث از واقدى از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) « التيمم ضربة للوجه و ضربة لليدين إلى المرفقين » « و هم گفتهاند از فعل و فتوى عمر خطاب و جابر عبد الله و ابن عمر به صحت پيوسته كه تيمم دو ضربت است : ضربتى براى روى و ديگرى براى دو ذراع و دو دست .
« و گفتهاند تيمم به جاى وضوء و بدل از آنست و چون در وضوء يك بار آب براى روى و بارى ديگر براى ذراعين به كار مىرود پس در تيمم هم بايد دو بار باشد و چون وضوء تا دو مرفق است پس در تيمم كه بدل آنست نيز واجب است تا دو مرفق باشد .
« اينست سخنانى بى اساس كه از اين دسته رسيده و در آن چه گفتهاند دليلى براى ايشان نيست :
« اما اخبار ، همهء آنها ساقط است و احتجاج بدانها غير جائز : چه حديث ابى امامه از دو جهت قابل استناد نيست : . . پس اين خبر ساقط است . و حديث عمار كه از طريق ابان بن يزيد عطار از قتاده روايت گرديده قتاده گفته است : محدثى به من از شعبى خبر داده و آن محدث را نام نبرده بعلاوه اخبار ثابت از عمار همهء آنها بر خلاف اين روايت ابانست پس اين خبر نيز ساقط است . .
« اما حديث ابن عمر در سلسلهء سندش محمد بن ثابت عبدى واقع و او « ضعيف » است و بر فرض اين كه آن حديث را صحيح انگاريم حجتى است بر ايشان زيرا در آن حديث ، تيمم در حضر ، آن هم براى صحيح ، و تيمم براى رد سلام و هم ترك رد سلام در حال عدم طهارت آورده شده و حال اين كه خود آنان به هيچ يك از اين امور قائل نمىباشند . .
پس اين خبر نيز ساقط است .
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 273
مساهمون: محمود الشهابي الخراساني
ص٢٧٣