تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
فاضل مقداد چنين افاده كرده است « ظاهر كلام مانند متناقضى به نظر مىآيد چه قصاص ، قتل است پس چگونه « قتل » ، حيات بشمار مىآيد ليكن به حقيقت در اين سخن آن اندازه حكمت بالغه هست كه معجزه است و به يقين آدميان از آوردن چنان كلامى عاجزند زيرا موجزتر و فصيحترين كلامست : موجزتر است براى اين كه نتيجهء چند مقدمه است بدين قرار : قصاص ، ردع و منع است از قتل ، و در ردع از قتل ارتداع و امتناع از قتل پديد مىآيد و در ارتداع ، عدم قتل بحصول مىرسد و عدم قتل همان حياتست پس نتيجه اينست كه قصاص ، حياتست « 1 » . فصيحتر است براى اين كه از سخنان فصيح اين جمله « القتل انفى للقتل » به حساب آمده و اهل بلاغت در مقام مقايسه ميان آيه و ميان اين جمله جهاتى زياد براى ترجيح آيه بر آن دريافته‌اند از آن جمله اين كه حروف اصلى آيه * ( ( فِي الْقِصاصِ حَياةٌ ) ) * از حروف آن جمله كمتر است و آيه بطور دلالت مطابقى بر حيات ، دلالت دارد و بر عظمت حيات ( چون بطور نكره به كار رفته ) اشعار دارد و از تكرار بر كنار است و جز اين امور كه آنها را در كتاب « تجويد البراعه » ياد كرده و بر شمرده‌ايم » . « 2 » 4 - آيهء 35 از سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) * ( وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ الله إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّه سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّه كانَ مَنْصُوراً ) * گفته‌اند مراد از « حق » در اين آيه يكى از سه چيز است : زنا با احصان ، كفر پس از ايمان و كشتن مؤمن به جور و عدوان و مراد از « ولى » وارث و كسى است كه در مقام او قائم باشد .
هامش
« 1 » باصطلاح منطق ، قياسى است « موصول النتائج » ليكن اصل قياس به اين صورت خالى از تأمل نيست . « 2 » در بعضى از كتب افزون از بيست مرجح براى آيه بر جملهء ياد شده به نظر رسيده است .