تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
مىشود از آن پس نفى بلد ( تبعيد ) مىگردد . 4 - « ايراد جرح » بى « اخذ مال » . در اين صورت ، هم قصاص مىشود و هم مال از او گرفته مىشود . 5 - تنها « كشيدن سلاح » و « ترساندن » . در اين صورت تنها نفى و تبعيد مىشود . در چگونگى « صلب » اختلافست : بنا بر عمل به ظاهر آيه ، كه تخيير است ، چنان كه گفته شده صلب بدين گونه است كه زنده آويخته شود . و بنا بر قول به ترتيب و تفصيل باز اختلافست : قولى چنانست كه نخست قتل و پس از آن صلب به عمل آيد . و قولى ديگر آنست كه زنده آويخته و وا گذاشته شود تا بميرد . قول سيم آنست كه زنده آويخته شود و صدمه به او وارد سازند تا بميرد . از ابو حنيفه نقل شده كه مراد از « نفى » در آيه « حبس » است ليكن شيعه و شافعى آن را بمعنى نفى از بلد دانسته و بدين معنى تفسير كرده و حكم داده‌اند . 2 - آيهء 38 از سورهء مائده * ( . . إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * فاضل در اين مورد اين مضمون را آورده است « به عقيدهء ما و به عقيدهء شافعى استثناء در اين آيه به حقوق خداى تعالى مربوط است چه حق مردم : قتل باشد يا جرح يا مال ، جز به قصاص و اداء عين يا اداء مثل و قيمت ، بر فرض تالف بودن عين ، ساقط نمىگردد . بعضى ديگر گفته‌اند استثناء راجع است بهر حقى : خدايى باشد يا بشرى