گويد : يكى از اهل اين شهر چنين عيبى دارد ، اين حرام نيست مگر آنكه به نحوى گويد كه به قرينه سامع بيابد آن غيبت است هرچند نام نبرد . و در حكم معيّن آن است كه گويد زيد و عمرو يكى از ايشان فلان عيب را دارد ، و بعضى اين قسم سخن را غيبت آن هر دو شخص مىدانند ؛ زيراكه هريك را در معرض اين احتمال در آوردن نقص شأن اوست ، و اگر بشنود آزرده مىشود .
و اينكه گفتيم آن دو امر در او باشد ، براى اينكه بهتان بدر رود ؛ زيرا مشهور اين است غيبت و بهتان غير يكديگرند هرچند بهتان بدتر است ، و غيبت آن است كه بيان عيبى كنند كه در او باشد ، و بهتان آن است كه عيبى از براى او اثبات كنند كه در او نباشد .
چنانچه به سند معتبر از امام صادق عليه السّلام منقول است : از جملهء غيبت آن است كه در شأن برادر خود بگوئى چيزى را كه خدا بر او پوشيده است ، و از جملهء بهتان آن است كه در حقّ برادر مؤمن خود چيزى بگوئى كه در او نباشد « 1 » .
و گاه هست كه غيبت را بر معنى اطلاق مىكنند كه شامل بهتان نيز هست .
چنانچه به سند معتبر از داود بن سرحان منقول است كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم از غيبت ، فرمود : آن است كه به برادر مؤمن بدى را نسبت دهى كه او نكرده باشد ، يا آنكه بدى را از او فاش كنى كه خدا بر او پوشانيده باشد ، و به گواه ثابت نشده باشد نزد حاكم شرع كه حدّى بر او لازم شود « 2 » .
و قيد كرديم كه آن امر به حسب عرف عيب باشد ، براى آنكه اگر ما كمالى از براى كسى اثبات كنيم و او بدش آيد غيبت نيست ، مثل آنكه مىگوئيم كه فلان
هامش
( 1 ) اصول كافى 2 / 358 ح 7 و بحار الانوار 75 / 248 ح 15 .
( 2 ) اصول كافى 2 / 357 ح 3 .