و به روايتى : سيصد و شصت زخم ، و به روايت ديگر : هزار و نهصد جراحت . و به روايت ديگر : صد و هشتاد زخم شمشير و نيزه و چهار هزار زخم تير به بدن مباركش رسيد ، و باز بر آن گروه اشقيا ترحّم مىفرمود ، و در هدايت ايشان سعى مىنمود ، و به قوّت ربّانى و زور بازوى اسداللهى گروهى از ايشان را به شمشير و نيزه به جهنّم فرستاد ، چنانچه در بعضى از روايات آمده است كه هزار و نهصد و پنجاه كس را به دست مبارك خود كشت به غير آن جماعت را كه مجروح گردانيد .
و به سند معتبر ديگر منقول است كه : چون آن عالىجناب به شهادت فائز گرديد ، در پشت دوش مبارك آن حضرت پينهها و اثرها بود ، از حضرت امام زين العابدين صلوات اللّه عليه از سبب آن پرسيدند : فرمود : اين اثرها و پينهها از بسيارى برداشتن بارهاى گران و انبانهاى سنگين بود كه شبها بر دوش مبارك خود به خانههاى بيوه زنان و يتيمان و مسكينان مىبرد « 1 » .
و در روايت ديگر وارد شده است كه : حضرت امام حسين عليه السّلام در جاى تاريكى نشسته بودند ، از نور جبين و گردن آن آفتاب برج امامت مىدانستند كه آن حضرت در آنجا نشسته « 2 » .
و به سند معتبر منقول است كه : روزى كنيزكى آب بر دست مبارك حضرت امام زين العابدين عليه السّلام مىريخت ، ابريق از دستش افتاد و سر مبارك آن حضرت را مجروح كرد ، حضرت سر مبارك بالا كردند ، آن كنيز گفت حقتعالى مىفرمايد
الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
فرمود : خشم خود را فرو خوردم ، باز گفت :
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
فرمود : از تو عفو كردم ، باز گفت :
وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
فرمود : برو تو
هامش
( 1 ) بحار الانوار 44 / 190 - 191 .
( 2 ) بحار الانوار 44 / 194 .