رواست ، و هرگز از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمّهء معصومين صلوات اللّه عليهم كه پيشوايان دين شمايند اين قسم سخنان صادره شده ؟ يا به اصحاب خود اجازهء اين قسم جرأتها دادهاند ؟ خداوند عالميان اينقدر مذمّت مىفرمايد نصارا را كه ايشان كافر شدند به اين عقايد فاسده . و جمعى نزد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمدند ، و چنين ذات شريف را گفتند كه تو خدائى ، حضرت ايشان را در چاهها كرد ، و از دود كشت .
هرگاه چنين ذاتى را نسبت به الوهيّت نتوان داد ، العياذ باللّه چون در هر سگ و گربه چنين امرى قائل توان شد ، تو كه عين خدائى كه را عبادت مىكنى ؟
و از اين جهت است كه اكثر ايشان را اعتقاد اين است كه همينكه اين معنى ظاهر شد ديگر عبادت ساقط مىشود ، و عبادت بنابر توهّم مغايرت است ، و به اين معنى برگردانيدهاند و تأويل كردهاند اين آيه را كه
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
« 1 » يعنى : عبادت كن خداوند خود را تا تو را مرگ دررسد ، ايشان يقين را به معنى يقين به وحدت موجود بردهاند .
چنانچه علّامه عليه الرحمة و الرضوان در كتاب كشف الحق و نهج الصدق فرموده است كه : خداوند عالميان در چيزى حلول نكرده ؛ زيرا كه معلوم است چيزى كه در چيزى حلول كند محتاج به محلّش مىباشد ، و بديهى است كه خدا به غير محتاج نيست ، و هر محتاج به غير ممكن است ، پس اگر خدا در چيزى حلول كند ممكن خواهد بود ، و صوفيّهء از اهل سنّت به اين قائل شدهاند ، و تجويز كردهاند بر خدا كه در بدن عارفان حلول كند .
ببين اين مشايخ را كه تبرّك به قبرهاى ايشان مىجويند چه اعتقاد در باب خداوند خود دارند ، گاهى حلول بر خدا تجويز مىكنند ، و گاهى خدا را به اتّحاد
هامش
( 1 ) سورهء حجر : 99 .