حكايت زير را ابن هشام در كتاب سيرهء خود ، كه از قديمترين سيره هاى موجود مىباشد ، بدين مضمون آورده است « كعب بن مالك كه از حاضر شدگان در « عقبهء اولى » و از بيعت كنندگان با پيغمبر ( ص ) در آن عقبه بوده چنين گفته است :
« با گروهى از مشركان مدينه بسوى مكه روان شديم . ما نماز خوان و در دين فقيه « 1 » بوديم .
« براء بن معرور « 2 » كه بزرگ و سرور ما بود نيز با ما خارج شد چون از مدينه بيرون شديم براء گفت براى من تازه رأيى پيدا شده كه نمىدانم شما با من در اين انديشه و رأى موافقت خواهيد داشت يا نه ؟ گفتيم آن انديشه چيست گفت من شايسته نمىدانم به كعبه پشت كنم بلكه روى به كعبه نماز خواهم گزارد . كعب گفت من به دو گفتم آن چه از « فعل » رسول نقل شده خلاف اين است كه تو انديشه مىكنى و ما هر گز براى موافقت با تو با رسول مخالفت نخواهيم كرد گفت پس من به انديشهء خود رفتار مىكنم شما هم بحسب فهم و استنباط خويش .
چون شام در رسيد براء رو به كعبه نماز گزارد و ما بسوى شام ( بيت المقدس ) .
پس از فراغ ، وى را بر اين عمل سرزنش كرديم چون به مكه وارد و به ديدار پيغمبر فائز شديم براء قصه را معروض داشت پيغمبر ( ص ) به دو گفت :
« قد كنت على قبلة لو صبرت عليها » عون بن ايوب انصارى به همين براء و كار او نظر داشته كه گفته است :
و منّا المصلَّى اوّل النّاس مقبلا
على كعبة الرّحمن بين المشاعر
چنان كه در اين قصه مشهود است كعب و پيروانش از راه استناد بفعل پيغمبر ( ص )
هامش
« 1 » « براء بن معرور كسحاب و الثاني بالمهملتين كمفعول من الصحابة و المحدثين » ( معيار اللغه ) .
« 2 » - در اين عبارت نيز از فقه همان معنى كه در صدر اسلام متداول بوده خواسته شده است .