مىداند و مدارش بر عمل بر اين استخاره بوده است چند امر غريب از تجربه اين استخاره نقل كرده است :
اول : آن كه بعضى از ارباب مناصب دنيويّه مرا طلبيد و من در جانب غربى بغداد بودم و بيست و دو روز در آنجا ماندم ، و هر روز استخاره كردم كه او را ملاقات كنم و همه استخارهها يا سه لاتفعل متوالى مىآمد يا در چهار رقعه سه لاتفعل آمد ، و ظاهر شد كه خير من در نديدن او بوده است ، و چنين اتفاقى نمىباشد مگر از جانب خداوندى كه عالم الخفيات است « 112 » .
دوم : آن كه در ايامى كه در دارالسلام بغداد اقامت داشتم وارد شهر حله شدم ، و بعضى از ارقاب من تكليف نمود مرا كه بديدن يكى از حكّام حلّه بروم ، و چنان اتفاق افتاد كه يك ماه در حله ماندم و هر روز كه اراده ملاقات او مىكردم در اول آن روز و آخر آن روز استخاره مىكردم براى ديدن او ، و در همه استخارات سه لاتفعل مىآمد ، تا آن كه پنجاه استخاره در عرض آن مدت كردم و در همه لاتفعل بيرون آمد ، و معلوم شد كه خير من در آن بوده ، و عقل باور مىكند اين را كه پنجاه استخاره كسى براى يك مطلب بكند و بر سبيل اتفاق بدون اراده قادر على الاطلاق همه بد بيايد « 113 » .
سوم : آن كه تا حالت تحرير اين رساله پنجاه و سه سال از عمر من گذشته است ، و تا حقيقت استخاره بر من ظاهر شده است پيوسته در امور خود استخاره كردهام ، و در همه آنها خير خود را در آن يافتهام كه استخاره مرا به آن دلالت كرده است ، و هميشه سعادت دنيا و عقباى خود را در آن يافتهام « 114 » .
مؤلف گويد : كه فقير نيز در انواع استخارات تجربه هايى بسيار كردهام ، و از جمعى از برادران و صلحاى خويشان و آشنايان خود ، امور غريبه در اين باب شنيدهام ، خصوصاً اين استخاره و استخاره به مصحف مجيد ، و اللَّه الموفق .
هامش
( 112 ) - بحار الانوار ، 91 / 232 از فتح الابواب سيد .
( 113 ) - بحار الانوار ، 91 / 232 - 233 از همان كتاب .
( 114 ) - بحار الانوار ، 91 / 233 از همان كتاب .