پر از درم و به مردم مىبخشيد ، و از آن كيسه هيچ كم نمىشد ، و هركس كه به مردمان چيزى بسيار مىبخشيد به مثل گفتندى : كه تو مگر كيسهء موسى دارى .
موسى الهادى او را بهگرفت و حبس كرد ، پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را به خواب ديد كه او را گفت : يا موسى هل عسيتم ان توليتم أن تفسدوا في الارض و تقطعوا أرحامكم « 1 » . چون بيدار شد دانست كه مراد از اين خواب رها كردن امام موسى كاظم عليه السّلام است ، پس آن حضرت را رها كرد .
چون هارون الرشيد به خلافت نشست ، آن حضرت را معزز و مكرم داشت .
و چنين آوردهاند كه أهل خراسان فكر كردند كه چيزى از خمس و هديه به جهت آن حضرت بهفرستند ، محمد بن اسماعيل كه برادرزادهء آن حضرت بود روزى در نزد خليفه بود ، مذكور شد كه رعايا پريشانحالاند .
محمد بن اسماعيل گفت : چون پريشان نباشند كه هرساله دو خراج مىدهند .
خليفه گفت : يكى به ما ديگرى به كدامين شخص مىدهند ؟
محمد بن اسماعيل گفت : به عم من موسى كاظم عليه السّلام پس هارون الرشيد ملعون اين سخن را به دل گرفت ، و آن حضرت را محبوس گردانيد در نزد فضل ابن يحيى ، بعد از آن بيرون آوردند و به سندى بن شاهك سپردند .
و رشيد ملعون به جانب شام رفت ، و حكم كرد به قتل آن حضرت ، پس آن حضرت « 2 » را شهيد كردند ، و بعضى گفته او را زهر دادهاند ، و بعضى گفته اند كه او را در بساط پيچيدند و پايين و بالاى آن را محكم بستند تا شهيد شد ، و بعضى ديگر گفتند كه او را ارزيز « 3 » گداخته دادند .
هامش
( 1 ) اقتباس از سورهء محمد آيه 22 .
( 2 ) در نسخهء « م » معصوم .
( 3 ) معناى ارزيز در مقدمهء كتاب گذشت .