عمر خود را صرف علم كلام به جهت معرفت خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و ائمه أنام عليهم السّلام و بحث و تفتيش أنساب سادات با سعادات ذوى الاحترام نمود تا به حدى كه نسب داخلين از خارجين ، و منقرضين از لاحقين ، و نسب القطع از نسب الجزم جدا گردانيد .
تا آفتاب جهانتاب سيادت در مشرق اعتدال شارق ، و رتبهء هريك بر ساير خلايق فائق گردد .
تا در اين أوان حضرت مرتضى ممالك الاسلام ، افتخار أعاظم السادات و النقباء بين الانام ، سراج الدين محمد قاسم المختاري العبيدلي الحسيني « 1 » ، كه به سمو « 2 » نسب به حضرت سيد البشر كامياب ، و به علو حسب از ساير سادات با سعادات ممتاز .
بعد از مذاكره و مباحثهء اكثر كتب أنساب نزد فقير ، خواهش داشت كه تفحص و تجسس جمعى از ذريهء طاهره كه بعد از أزمنهء تأليف كتب سلف بهم رسيدهاند ، يا از أوطان خود به جهت حوادث ليل و نهار به بلاد ديگر ارتحال فرمودهاند نمايد . و اطلاع كامل بر أحوال اين جمع عديد ممكن نيست الا به سير و سياحت در أكثر روى زمين .
لهذا در وقت وداع از اين بىبضاعت التماس نمود كه خلاصهاى از كتب معتبرهء معتمده از أنساب جمعى كه علماء أنساب حكم بر صحت نسب ايشان نموده اند ، و مدعي صادق را از كاذب امتياز فرمودهاند در رسالهاى جمع نمايد و مسمى ب « سراج الانساب » نمايد و به نزد آن عالىجناب فرستد .
هامش
( 1 ) و خود يكى از چهرههاى برجسته علماى أهل نسب است ، و از سادات بنى المختار است كه اجداد آنها از نجف أشرف به شهر سبزوار كوچ نموده ، و از نقباى آن ديار گشتند .
( 2 ) سمو : بلندى ، رفعت .