آنچه لازمهء استقبال و مهربانى بود بجاى آورد .
و سلطان مزبور تكليف سيد نمود به باغ زاغان ، همينكه سيد نشست سلطان فرمود كه شيرى هست به شوكت و عظمت بياورند و او را به گاو رها كنند تا سيد تماشا كند .
همينكه شير را رها كردند كه با گاو جنگ كند شير خود را از بند بيرون كرده حمله بر مردم كرد ، مردم همه ترسيدند و بر درختها رفتند و جايها پنهان شدند ، سيد نترسيد و بر جايگاه خود بهايستاد .
شير چنان به جانب سيد دويد كه نزديگ شد كه پنجه به سيد رساند اگر خواستى و سيد نيز اگر خواستى دست او به شير مىرسيد ، شير به سيد نگاه كرد و اشگ بر ديدهء شير روان شد و پاى سيد را بوسه داد و خود را بر سيد ماليد و سر بر زمين نهاد و بازگشت .
چون حضرت پادشاه و أركان دولت او اين حال را مشاهده كردند در تعظيم و تجليل و احترام سيد كوشيدند ، مردم را عجب از آن حال آمد ، زيراكه در هيچ زمانى غلامى با مولايش چنان سلوك نكرده بود ، چه جاى ملوك .
و هم در اين فرصت ايلچى خطا از پيش پادشاه خطا آمد ، سلطان مذكور فرمود كه همهء خلايق از بزرگ و خورد بر سر راه ايلچى قرار گيرند ، سيد نيز به رسم خلايق استقبال حسب الفرمان آن ظل اللّه در كنار راه قرار گرفت .
و ايلچى مزبور كافر بود و از پيش همهء خلايق بگذشت ، و به هيچكس التفات نكرد و با كسى سخن نگفت ، چون ديدهء او بر سيد افتاد پياده شد و دست و پاى سيد را بوسه داد و بازگشت .
و سيد را در خراسان روزبهروز تعظيم و جلالت زياده مىشد ، و در بلدهء سبزوار در سنهء ستة و ثلاثين و ثمانمائة وفات يافت و در آن بلده مدفون است .
سراج الأنساب ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص١٥٠