تأييد ربّانى ، مرغوب « 1 » نفس شيطانى را پشت پاى زده وبه توفيق سبحانى از عقبات اعتبارات ، در گذشته وبر مسند صدق واخلاق ، نشسته وأبواب هوس « 2 » را بر روى خويش بسته « 3 » واز كدورت تعلّقات دست شسته وبه صابون مجاهده ، جامهء باطن را نظافت فرموده وبه مياه تقوا آن را طهارت نموده ، پس مركب روح در ساحات عوالم معنى به جولان درآورده وبه تازيانهء توجّه ، أو را به جانب مقصود ، نهيب داده وبر أوج مراتب برآورده وكشتى فهم ووهم را در غرقاب تحيّر ، غرق گردانيده وقطرهء وجود مقيّد را به بحر وجود مطلق « 4 » رسانيده .
نظم
خوشا سرى كه بود ذوق سرها ديده * به چشم دل ، رخ اسرار آن سرا ديده
بر آستان وفا هر دمى ز دشمن ودوست * هزار محنت وناكامى وجفا ديده
به هر جفا كه كشيده به روزگار دراز * براي دوست در آن شيوهء وفا ديده
به هر وفا كه نموده به زير تيغ جفا * ز روى دوست دو صد خلعت صفا ديده
ميان ظلمت امكان وكثرت صوري * نسيم صبح وصال « 5 » از ره فنا ديده
چو از رسوم مجازى فنا شده كلّى * درون زهر فنا شربت بقا ديده
هامش
( 1 ) . ف : + / مرغوبات .
( 2 ) . م : هو .
( 3 ) . ف : گذاشته .
( 4 ) . ف : - مطلق .
( 5 ) . م : + / تو .