است .
گذشته از قرائن فوق ممكن است ادعا شود كه كلمه « نجس » در آيه بايد بر معناى لغوى آن حمل شود كه همان پليدى و قذارت است ، نه معناى شرعى و اعتبارى آن كه بنا بر اين احتمال نيز نجاست ذاتى مشركان ثابت نخواهد شد . ( 1 )
حمل واژه نجس بر معناى لغوى يا شرعى
همان گونه كه گفته شد يكى از گذرگاههاى بحث - چه براى اثبات كنندگان نجاست ذاتى مشركان و چه براى منكران آن - تعيين معناى لغوى يا اصطلاحى شرعى كلمه « نجس » است .
زيرا هر گاه منظور از آن ، معناى لغوى باشد ، نظريهء عدم نجاست ذاتى تقويت خواهد شد و چنانچه منظور معناى اصطلاحى شرعى آن باشد ، نظريهء نجاست ذاتى مشركان تثبيت خواهد گشت .
ريشه اين ترديد ناشى از اين است كه آيا در زمان نزول اين آيه ، معناى اصطلاحى و اعتبارى شرعى براى واژه « نجس » در ذهن اهل شريعت ثابت بوده است يا خير اين اصطلاح در مراحل بعد تثبيت شده است ؟ و بنا بر اين كلمهء نجس ، در آيه به همان معناى لغوى آمده است ؟
اين امر سبب گرديده كه مدعيان نجاست ذاتى مشركان سعى خويش را در استقرار و اثبات معناى اصطلاحى هنگام نزول آيه مبذول دارند . و از سوى ديگر منكران نجاست ذاتى تلاش خود را در رد آن به كار گيرند .
دلايل حمل ، بر معناى اصطلاحى شرعى
دليل يكم - گفتهاند كه واژه نجس بايد بر معناى اعتبارى شرعى آن حمل شود . زيرا در زمان نزول آيه معناى اعتبارى شرعى در اذهان اهل شريعت مستقر بوده است .
اين دليل قابل خدشه است . زيرا مصادره به مطلوب مىباشد و اصل اثبات استقرار
هامش
( 1 ) - ممكن است در رد نجاست ذاتى مشركان گفته شود كه در آيه ، كلمهء مشرك ، نظر به مشركان مكه دارد و لذا شامل ساير مشركان نمىشود . ولى اين سخن پذيرفته نيست . زيرا مورد مخصص نمىباشد .