والصبيان من أهل بيته ووقعت بأيدي كسبة السوق لمصارفهم السوقيّة وكان فيها نسخ نفيسة ودرر ثمينة ومن سوء الحظّ انّه لم يقف عليها أحد إلّا بعد ضياعها .
وما وقفنا عليه ممّا بقي من مؤلفاته هي ما ذكرناها .
ومن شعر المترجم قطعة في انتقاد أبناء زمانه وشرح حال الجهلة المدلّسة ، قال رحمه الله :
حيرتى دارم حزين از حال أبناء زمان * كردنى چند از چراگاه كمي وكوتهى
پردهء معنى گشادستند در ميدان لاف * مبتدى ناگشته چون گشتند يا رب منتهى
ديده از بينش معرا سينه از ادراك پاك * قالب از جان بي نصيب وصورت از معنى تهى
نيروى مورى نه وبا شير مردان در مصاف * رتبه كاهى نه ودر جلوه با سرو سهى
غول صحراى غوايت ديوكه سار هوا * كور مادر زاد جهل وخضر راه گمرهى
معنى كامل عياران خرد را كرده مسخ * در دكان معرفت قلاب زرّ ده دهي
جز تكبر فهم نا كرده ز ما وانما * غير هاى وهو ندانند از ضمير هو وهي
خامه زيشان در عذاب ونامه زيشان در وبال * بي حصول درس معنى از خهى واز زهى
مردم ار اينند شرم اين وتميز وفهم اين * مىنخواهد ديد دنيا بعد از اين روى بهى
ومن شعره أيضاً في ثناء الإمام الثاني عشر والحجة المنتظر - عجّل اللَّه تعالى فرجه - :
ميراب گلستان امامت كه زفيضش * تا حشر بهارست چمن زار جهان را
مهر فلك عز وشرف مهدى هادي * كز عدل بود واسطه ربط تن وجان را
بي هستى آن مظهر كل ممتنع آمد * امكان بقا جزئي از اجزاى زمان را
أو مركز پرگار وجود است وگر نه * نُه دايره در خواب نديدى دوران را
چون بحر پر آشوب زند سطح زمين موج * حفظش نشود باعث اگر امن وأمان را
عالم اثر زندگى از هستى أو يافت * از روح پذيرد تن افسرده توان را
از آب حياة ابدى ساخته سيراب * خاك در أو كأم ودهان عطشان را