والعبادة ، سيماه في وجهه من أثر السجود .
وله اشعار حسنة في السير والسلوك والكشف والشهود والعرفان والحكمة والوصول والفنا والمواعظ والنصايح والجذبة والعشق وطبع ديوانه في جزء صغير في طهران اخيراً .
[ ومن أشعاره ] :
ما سالها مجاور ميخانه بودهايم * روز وشبان به خاك درش جبهه سودهايم
با رَخش صبر وادى لا را پيمودهايم * اندر فضايل منزل إلَّا غنودهايم
پا از گليم كثرت عالم كشيدهايم * خود تكيه ما به بالش وحدت نمودهايم
با صيقل رياضت از آئينه ضمير * گرد خودى ورنگ دوئى را زدودهايم
زاهد برو كه نغمهء منصور از أزل * ما بر فراز دار فنا خوش سرودهايم
بهر قبول خاطر خاصان بزم دوست * كاهيدهايم از تن وبر جان فزودهايم
ناديدههاى چند ز دلدار ديدهايم * نشنيدههاى چند ز جانان شنودهايم
ما رخت جان به سايه سروى كشيدهايم * صد جوى خون ز ديده به دامن گشودهايم
كوى سعادت از سر ميدان معرفت * « وحدت » بصولجان رياضت ربودهايم
ومنه أيضاً
زاهد خودپرست كو تا كه ز خود رهانمش * درد شراب بيخودى از خم هو چشانمش
گر نفسم به أو رسد در نفسي به يك نفس * تا سر كوى ميكشان موىكشان كشانمش
زهد فروش خودنما ترك ريا نمىكند * هر چه فسون دميدمش هر چه فسانه خوانمش
هر چه به جز خيال أو قصد حريم دل كند * در نگشايمش بر أو از در دل برانمش
گر شبكى خوش از كرم دوست درآيد از درم * سر كنمش نثار ره جان به قدم فشانمش
ومنه أيضاً :
آتش عشقم بسوخت خرقه طاعات را * ميل جنون در ربود رخت عبادات را
خاكنشينان عشق بىمدد جبرئيل * هر نفسي مىكنند سير سماوات را
در سر بازار عشق كس نخرد اى عزيز * از تو به يك جو هزار كشف وكرامات را