تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
بازگشايى تعشق وصال أو ، پس در هر نظري چندين حكمت منظور است ، ودر هر حكمتى لطفى شامل .
لطفى به از اين نيست كه هر جاى بخوانيش * پيش آيد ومسئول تو معمول بدارد
قطعه
خواست خرد راه به ذاتش برد * گفت « سروشى » كه كجا وكدام پايهء جاهش نتوانى شناخت * دم نزن ودرگذر از اين مقام
خرمن نوال بيكرانش همه‌جا آماده ، بساط كرم بىپايانش بر همه كس گسترده ، عقوبت عاصى نافرمان را در دم به نظر نگيرد ، اعتذار بنده نادم را با اندك پشيمانى بپذيرد .
اى حكيمى كه آتش از أمرت * گلستان شد براي إبراهيم بنده‌گر عجز ومسكنت نكند * از تو زيبنده است لطف عميم
نقّاش ربيع را گفته تا نقش گل‌هاى رنگارنگ به كار برد ، عروس چمن را فرموده تا منصهء زرنگار را بيآرايد . وللمترجم بعض القصائد والغزليات ، منها : قصيدة في مدح حاج غلامرضاخان آصف‌الدولة والي قطر خراسان وسيستان في وقته ، ومن أكابر امراء الدولة الناصريّة ورجال بلاده ، مطلعها :
آصف‌الدولة را شرف بايد * كه در اين ملك وارث پدر است از چنان مشتهر پدر صد شكر * باقي اين گونه نامور پسر است شاه دانست نظم اين مُلكت * لايق عهده تو نامور است
تقرب قصيدته هذه من ثلاثين بيت ، وتخلّص المترجم في شعره ب « سروش » . ولد المترجم في سنة 1290 وتوفّي في سنة 1325 على ما بلغنا من سبطه إسماعيل پوروالي في « جريدة كانون شعراء » ، منطبعة طهران بتاريخ 1353 القمريّ الهجريّ .
مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر ) — صفحة 61 | محمد أمين الإمامي الخوئي