هزاران درود وهزاران سلام * زما بر محمد عليه السلام
از اول تا آخر ، نستعليق ، محمد نصير ، 19 محرم 1053 ، برگ اول سرلوح مزدوج زرين ولاجوردى با گلهاى الوان ، تمام صفحات جداول زرين وشنگرف ومشكى و محرر ، اشعار دروسط به طور مستقيم و در حاشيه به صورت چليپايى تحرير شده است . ، جلد : تيماج سوخت روغنى با زمينه زيتونى ، ترنج باسر با نقش گل و پرنده ، 143 برگ ، 12 سطر ، 15 * 25 سم
يوسف و زليخا
( شعرفارسى )
مثنوى مفصلى است درداستان يوسف وزليخا اين مثنوى را شاعرى دراوايل سده دوازدهم درسن هفتاد سالگى براى سلطان حسين صفوى سروده است . او درپايان قطعه اى درنصيحت براى فرزندش ضياء الدين سروده است . محمدعلى خان تربيت درمقالات خود ص 247 - 252 مثنوى هاى يوسف و زليخا را برشمرده ولى مثنوى حاضر غير از آنهاست .
15685 ) نسخه شماره : 3 / 2300 - 190 / 12
آغاز :
كتاب فقر را ديباچه راست * سواد نوك كلك خواجه ماست
كسى چون آن به موج ارجمندان * نزد نقش بديع نقش بندان
چو فقر اندر قباى شادى آمد * به دستور عبيد الهى آمد
انجام :
بر احسان بر احبا دستبگشاى * منه درتنگناى مدخلى پاى
مه شان قرض مستان نيم حبه * فان القرض مقراض المحبة
نستعليق شكسته ، محمد حسين بن ميرزا محمد ، 1290 ، جلد : تيماج قهوه اى ، 100 برگ ، 10 سطر ، 11 * 17 سم
يوسف و زليخا
( شعر - فارسى )
منظومه بلندى درداستان عاشقانه يوسف وزليخاست ، كه دراين باره مثنوى هاى بسيارى از شعراى مختلف درفهارس ومنابع كتاب شناسى معرفى شده است ، مثنوى حاضر به ترتيب ( يوسف وزليخا ) جامى داستان را سروده و پيش برده اما ازجامى نيست ، به جهت افتادگى طرفين نسخه نام شاعر مشخص نشد
[ نسخه هاى خطى فارسى منزوى 4 / 3331 - 3346 ]
15686 ) نسخه شماره : 1761 - 71 / 10
آغاز :
كيم من دستپرورد ملامت * اسير گرد صحراى ندامت
بدار الهلك عصيان پادشاهم * جهان تنگ است بر عرض سياهم
انجام :
سبك جولانيان برق مهميز * برون رفتند در ساعت جلو زيز
تماشا شد عزيمت خان ديدار * گلستان ارم رو كرد اصفار