تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى آيت الله العظمى گلپايگانى قم ( فارسى ) — صفحة 4852

مساهمون:

ص٤٨٥٢
چين ، شاهزاده محمد ، حميد ملاح ، اميرسليم ، ملك بهمن ، عبدالرحمن ، صنم ، ديلم ، علقمه ديو ، رقام وگلنام وجز آنها [ منزوى 5 / 3751 مشترك پاكستان 6 / 1461 ] 15331 ) نسخه شماره : 4360 - 80 / 22 آغاز : آتش بر دل غم پرورم شد كه مسرت پاره دل . . . . روبروى قصر ايستادند و آغاز گريه نمودند شاه زاده ابراهيم ارجمند پرسيد كه اين كيست حميد گفت كه اين پسر ملك بهمن است انجام : نوش آفرين را به من بده و به سلامت برو وخان محمد جواب داد كه اى ملك . . . قسم دلبر شاهزاده كه تاريخچه سپاه دارم همه . . . . مى دهم كه تاجان دارم افتادگى ازآغاز و انجام ، شكسته ، نستعليق ، بى كا ، قرن 13 ، جلد : مقواى سبز بدون طبله رو ، 85 برگ ، 15 سطر ، 15 * 20 سم

نى نامه

( ادبيات‌فارسى ) جامى ، عبدالرحمن بن احمد ، 817 - 898 ق از نورالدين عبدالرحمن جامى است كه با نى نامه يعقوب چرخى بكوشش استاد خليلى در كابل بسال 1377 بچاپ رسيد . هر دو رساله در شرح بيتهاى آغاز مثنوى است ( دانشگاه 3 / 454 ) اين رساله در مجموعه چاپ سنگى 1303 داراى اللمعات جامى و چند رساله ديگر ( ص 382 - 387 هامش ) هم ديده مىشود ( مشار 107 و 1608 ) ولى ديباچه و 31 بيت پايان چاپ كابل را ندارد . اين رساله مشحون است به نظم و نثر . شارح نامش را در پايان ذكر كرده « خيز جامى بال همت باز كن » [ فهرست نسخه هاى خطى فارسى منزوى 2 / 1475 ؛ فهرست سپهسالار 5 / 741 - 742 ؛ الذريعه 24 / 439 ؛ آية الله فاضل خوانسارى 1 / 213 ؛ كتابخانه جامع گوهرشاد 3 / 1182 و 3 / 1186 ؛ فهرست آستان قدس 7 / 763 - 766 و 783 و 9 / 326 و 11 / 316 و 11 / 331 ] 15332 ) نسخه شماره : 1 / 30 - 30 / 1 آغاز :
بسمله عشق جز نائى وماجز نى نه ايم * او دمى بى ما و ما بى وى نه ايم نى كه هر دم نغمه آرايى كند * درحقيقت از دم نايى كند
اين سطرى چندست بعضى منثور و بعضى منظوم بقلم صدق نيت و خلوص طويت مرقوم در بيان معنى نى و حكايت شكايت وى كه در مفتتح مثنوى حضرت مولوى كه كاشف اسرار حقائق معنوى است وقوع يافته و پرتو شعور بعضى برآن تافته جعلتها تحفة لحضرة من خص بالمواهب الجليلة والمراتب العلية ورسمتها خدمة لسدة من فاز بالفضائل الانسية ولاشمائل القدسية آنكه چون
فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى آيت الله العظمى گلپايگانى قم ( فارسى ) — صفحة 4852 | على صدرائى خوئى