داراى مقدمه است به نثر ، افتادگى ازآغاز ، شكسته ، نستعليق ، بى كا دو برگ از اول نسخه طلا اندازى بين سطور با حواشى گلهاى مذهب و شنگرف ، تمامى صفحات مجدول مذهب و مشكى وتحريرى ، چند برگ از نسخه وصالى شده ، جلد : تيماج ، قهوه اى ، ضربى ، مجدول ، 196 برگ ، 13 سطر ، 5 / 12 * 5 / 19 سم
5733 ) نسخه شماره : 2062 - 162 / 11
آغاز : ازو مواد روشنايى افزوده و در وقايع سخن چندان مناسب گفته و هرچه گفته معنى لطيف بر انگيخته ومعانى بسيار درالفاظ اندك خرج كرده .
انجام :
زان باده ديرينه دهگان پرور * در ده كه طراز عمرطى خواهم كرد
مستم كن و بى خبر زاحوال جهان * تا راز جهان گويمت اى شهره مرد
از آغاز ديباچه يك برگ افتادگى دارد . ، شكسته ، نستعليق ، بى كا ، قرن 11 ، تمامى صفحات جدول مذهب ، جلد : مقوا عطف تيماج قهوه اى ، 198 برگ ، 15 سطر ، 13 * 21 سم
5734 ) نسخه شماره : 9140 - 80 / 60 ( حجازيها )
آغاز :
اى فروغ حسن ماه از روى رخشان شما * آبروى خوبى از چاه زنخدان شما
عزم ديدار تو دارد جان بر لب آمده * باز گردد يا برآيد چيست فرمان شما
افتادگى ازآغاز ، نستعليق ، بى كا ، قرن 13 ، چند برگ مختصر از اول افتادگى دارد . ، بدون جلد ، 130 برگ ، 13 و 14 سطر ، 14 * 20 سم
5735 ) نسخه شماره : 258 - 78 / 2
آغاز :
. . . تو شا كرى وخالق و خلق از توشاكرند * تو شادمان به دولت وملك از تو شادمان
انجام :
در سنبلش آويختم از روى نياز * گفتم من سودا زده . . . .
گفتا كه لبم بگير وزلفم بگذار * در عيش خوش آويز . . .
قصايد ، غزليات از ( ب ) تا ( ى ) و رباعيات ، افتادگى ازآغاز و انجام ، نستعليق ، بى كا ، قرن 11 ، به برگ اول سرلوح با كتيبه با زمينه زر و لاجورد ومشكى با گل پيچكهاى الوان الصاق شده ، تمامى صفحات مجدول مذهب ومشكى وشنگرف ولاجورد ، نسخه پوسيده وتعدادى از برگ هاى آن وصالى شده ، در برگ آخر نوشته اى به تاريخ 1278 ديده مىشود . ، جلد : تيماج ، قهوه اى ، ضربى ، مجدول ، 177 برگ ، 13 سطر ، 13 * 5 / 21 سم
5736 ) نسخه شماره : 2409 - 89 / 13
آغاز :
باد بر زلف تو آمد شد جهان بر من سياه * نيست از سوداى زلفت بيش از اين توفير ما
انجام :
باز صبح است بر آمد آفتاب * خواجه تا كى بر نميخيزى زخواب .
افتادگى از آغاز و انجام ، نستعليق ، بى كا جلد : مقوا با عطف پارچه اى ، 109 برگ ، 14 - 15 سطر ، 13 * 20 سم
5737 ) نسخه شماره : 4410 - 130 / 22
آغاز :
دل عاشقان بسوزى چو عذار بر فروزى * تو از اين چه سود دارى كه بسوزى آشنا را
انجام :
هر كه شد محرم دل درحرم يار بماند * وانكه اين كار ندانست در انكار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مكن * شكر ايزد كه نه در پرده پندار بماند