قدم برون نه چو وقت آن شد كه درگلستان زفيض باران / روان شود جو چو اشك وامق وزان دمد گل چو روى عذرا
انجام :
ماه بى مهرش كه از وى مست استغنا گذشت * ناله بيتابى عاشق شنودى كاشكى
انجام رباعيات :
اى هجر و وصال تو مرا موت وحيات * ايكاش دهد آنكه برآرد حاجات
يا در خور مهر من ترا لطف و وفا * يا درخور جور تو مرا عبد و ثبات
شامل غزليات و رباعيات ، نستعليق شكسته ، على اصغر ملقب به آقا بزرگ ابن ميرزا محمد همدانى ، 1197 ، در اصفهان ، دربرگ اول سرلوح با ترنج با زمينه مذهب ولاجورد با گلهاى الوان وشنگرف ، با كتيبه بسمله ، تمامى صفحات مجدول مذهب ومشكى ومجدول تحريرى لاجورد ، در اول نسخه تملك احمد على عبداللهى نگار متخلص به نوا ساكن قم ، جلد : گالينگور ، قهوه اى ، 224 برگ ، 18 سطر ، 17 * 27 سم
5824 ) نسخه شماره : 2 / 617 - 87 / 4
انجام :
ماه بى مهرش كه از وى مست استغنا گذشت * ناله بيتابى عاشق شنودى كاشكى
نستعليق شكسته ، بى كا بدون جلد ، 84 برگ ، 15 سطر
5825 ) نسخه شماره : 83 - 83 / 1
آغاز :
غير از جمال شاهد حق درميانه كيست * جز شاهباز حسن در اين آشيانه كيست
اين نقشهاى خوش همه نقشى بود بر آب * نقاش بى زوال دراين كارخانه كيست
انجام : وله :
حرفى به من از لب خموشت برسان * كامى به من ازچشمه نوشت برسان
شامل غزليات ، يك مخمس و رباعيات ( رباعيات از آخر افتادگى دارد ) ، افتادگى ازانجام ، نستعليق شكسته ، بى كا ، قرن 13 ، عناوين اشعار به شنگرف ، اشعار در متن و حاشيه تحرير شده ودرحاشيه به صورت چليپايى است ، درپشت طبله اول نوشته اى به تاريخ 1288 ، قبل از شروع غزليات 4 برگ شعر دراول نسخه آورده شده . ، جلد : تيماج ، مشكى ، عطف پارچه ، 166 برگ ، 15 سطر ، 14 * 21 سم
5826 ) نسخه شماره : 2509 - 189 / 13
آغاز : صلاى عيش وصفاى محفل ستاده ساقى نشسته خوشدل / به خنده آن مه چنان كه ساغر نگر به عاشق چنان كه مينا
نكشيد آنقدر برق سبك عنان عنان را * كه به روى هم گذارم خس وخار آشيان را
انجام :
به هر بزمى نشايد كرد چون پروانه جا اما * فغان از جلوه هاى دلكش آن شمع هر جايى
نشايد جست عاشق چون زندانكه من دانم * ميان ناتوانى فرق نبود با توانايى
افتادگى از آغاز ، شكسته ، نستعليق ، بى كا ، قرن 13 ، جلد : تيماج قهوه اى مجدول گرهى ، 85 برگ ، 12 سطر ، 10 * 16 سم
5827 ) نسخه شماره : 2715 - 165 / 14
آغاز :
عشق نيرنگى به كارم كرده پندارى كه ما را مى برد * . . . آورد و از مجلس خرابم مى برد
تشنه آب زلال وصلم و در قصد جان * وعده آن بى وفا سوى سرابم مى برد
انجام : هر روز وقتى كز افق خورشيد خاور سر كند / يا من به سوى غم روم يا حلقه ام بر در زند
پيچد نفس درسينه ام از بسكه تنگى يك زمان / دامان اين خرگاه را اى كاش گردون بر زند