5762 ) نسخه شماره : 3 / 1259 - 159 / 7
آغاز : بسمله دلا تارست حالت دراز و پاى مقالت سرافراز است از كثرت هوا و از وحدت بگوى از در كثرت درآى وزره وحدت بياى وحدت كثرت بين كثرت وحدت بپاى
آغاز شعر پانزده بند :
نوگشت سال كهنه و ماه محرم است * ايام تعزيت شد وهنگام ماتم است
آغاز شعر دوازده بند :
بجنگ كرد شه دين چو سخت بازو را / * شكست پشت عدو چون زشير آهو را
انجام :
مگر بدعاى تو كرد بايد اقدام * تا نه كه اين پخته باز خام تو باشد
هست همى صبح وشام تاكه بعالم * خرم و فيروز صبح وشام تو باشد .
نستعليق ، بى كا متن خط خوردگى دارد ، جلد : تيماج ، قهوه اى ، با ترنج وسرترنج ، طبله دوم افتاده ، 20 برگ ، 11 سطر ، 15 * 5 / 20 سم
5763 ) نسخه شماره : 324 - 144 / 2
آغاز : والخيالات وأيدنا للارتقاء مشاهدة انواره . . . و بعد چنين گويد . . . ميرزا محمد جعفر متخلص به ساغر . . . بسمله
جهان دامى است يا زندان زهى عاقل خهى دانا / كه ويران كرد اين زندان گسست آن رشته را از پا
هماى اوج عليين نسازد جاى در سجين * به جز ويرانه اش تمكين نباشد جغد نابينا
انجام :
با خيال لب شيرين تو گر جان بدهم * نرود تا به قيامت مگس از تربت من
بوستان سبز و هوا دلكش ودلبر ساقى * زاهد انصاف بده مى نخورم مىشود اين
افتادگى ازآغاز ، نستعليق ، بى كا ، 1248 ، عناوين شنگرف ، جلد : تيماج ، قهوه اى ، سوخت ، ترنج باسر ، مجدول ، 111 برگ ، 15 سطر ، 5 / 20 * 12 سم
ديوان سالك
( شعر - فارسى )
سالك ، محمد بن عبدالرحيم ، قرن 12
از محمد ملقب به صائب متخلص به سالك بن عبدالرحيم خان
5764 ) نسخه شماره : 18 / 9035 - 255 / 59 ( حجازيها )
آغاز :
اول ز غمش قرار از جانم رفت * وز نخل حيات برگ و سامانم رفت
آخر ز گداز هجران چون شمع * خون دلم از ديده بدامانم رفت
نستعليق ، مؤلف ، محرم 1169 ، براى حاج عبدالله ، بدون جلد ، 4 برگ ، 139 - 142 ، هر صفحه 14 بيت و چليپايى سطر ، 18 * 14 سم
ديوان سالك
( شعر - فارسى )
قادرى ، محمد عثمان بن محمد ، قرن 13