مگر اين بحر بى پايان حريف درد دل گردد * كه دارد در جگر درياى آتش . . . دارد
ز راه فيض نتوان ديدهء اميد پوشيدن * كه باشد كاروان مصر بوى پيرهن دارد
انجام :
چه بزم بيكران است اين كه نه چرخ * حبابى چند از درياى عشق است
برون از شهر بند عشق شهرى است * كه در هر كوچه اش غوغاى عشق است
شكسته نستعليق ، بدون نام كاتب ، قرن 13 ق ، 139 برگ ، 13 سطر ، 10 * 14 ، جلد :
تيماج قهوهاى سوخت ، ترنج با سر ترنج ، و در دور ترنج دعاى نادعلى به شكل مربع حك شده ، عطف پارچهاى .
جُنگ شعرى و ادبى
( فارسى و عربى )
از : مؤلف ناشناخته
جُنگى است اغلب به نظم و در برخى موارد به نثر ، بدين ترتيب :
اشعارى از :
امرؤ القيس ، ابا عبد اللَّه الحسين عليه السلام ، ابى محجن ، شيخ بهايى ، شافعى ، ابن عاصم ، لبيد بن ربيعة ، ابى نواس ، يزيد بن معاويه .
مطالبى در بيان تناسب تأليفى در علم ارثماطيقى ، انواع القافية به عربى ، لغز زبده از شيخ بهايى ، من كلام بعض البلغاء ، في استخراج اسم المضمر ، في التفأل مرفوعاً عن الدانيال نقل از خط شهيد اول ، ضابط الجمع من الواحد إلى اىّ عددٍ يزيد في جمع الاعداد از آخوند مدرس گوگانى ، من افادات سلطان العلماء في اللغز ، مطلبى به نقل از مفتاح العلوم سكاكى ، مطالبى به نقل از كشكول شيخ بهايى ، مطالبى در رمل ، شعرى از شيخ بهايى و چند شعر از شعرايى كه نامشان ذكر نشده است .
آغاز : قصيدة لامرؤ القيس :
دنت الساعة و انشق القمر * عن غزال صاد قلبى و نفر
احور قد حرت في اوصافه * ناعس الطرف بعينيه حور