در برخورد با خود احساس مىكردم .
بعد از نماز مغرب و عشاء بنا به دعوت شهردار استانبول در ميهمانى شام ايشان شركت كرديم و بنده در سر ميز اساتيد شركت كننده نشستم و آنان از حضرت علّامه از من سؤالاتى داشتند كه من ايشان را با توجه به شناختى كه داشتم ( از نظر عقائد و شيوه كار و كتابهاى تأليف شده ) معرفى كردم كه نظر آنها را اين مطالب جلب كرده بود .
3 . روز سوم در تركيه :
سخنرانى حضرت علّامه براى روز دوم سمپوزيوم تنظيم شده بود كه بنده در حين صحبتهاى ايشان حول « جايگاه سنت در نزد شيعه اثنى عشرى » شاهد عكس العملهايى بودم از جانب افرادى كه از عربستان ( صابونى و عبد اللّه ) به اين سمپوزيوم اعزام شده بودند . اين دو نفر در حين سخنرانى حضرت علّامه دائما مضطرب و ناآرام بودند و بنده كه پشت سر آنها نشسته بودم كاملًا برايم مشهود بود و ارتباط بسيار نزديك با گردانندگان سمپوزيوم داشتند و حتى وقتى كه حضرت علّامه در وقت اضافى مطالب را بازگو كردند اينان ناراحتى نشان مىدادند .
پس از سخنرانى ايشان ( حضرت علّامه ) و كف زدنهاى ممتد حاضرين ، و آنچه برايم جالب بود اين بود كه اين اساتيد جرأت پيدا كردند كه متعرض صحيح بخارى و مسلم شوند به طورى كه يكى از اين سخنرانان صراحتا به صحبتهاى حضرت علّامه استناد كرده و بيان داشت كه نبايستى ما تعصّب داشته باشيم و فقط از كتابهاى خودمان استفاده كنيم و صحيحين را بايد نقد كنيم . كه پس از پايان يافتن صحبت اين استاد ديگران به او اعتراض كردند كه بنده خودم شاهد بودم كه چطور اين استاد در مقابل حدودا 20 نفر استاد ديگر از گفتههاى خود دفاع و به بيانات حضرت علّامه استناد مىكرد .
از طرفى آقاى صابونى ( اعزامى از عربستان ) در موقعيّتهاى مختلف عليه
مرزدار مكتب اهل بيت ( ع ) ( سيرى در احوال وافكار وآثار مرحوم علامه عسگرى ' ره '" ) ( فارسى ) " — صفحة 242
مساهمون: محمد باقر اديبى لاريجانى
ص٢٤٢