« برادرم را نزد من بخوانيد . »
. . . على نزد آن حضرت حاضر شد آن گاه پيامبر جامهء خود را بر وى افكند و او را پوشانيد و خود را كاملًا به دو نزديك نموده به آهستگى با وى سخن گفت « 1 » .
ام سلمه نيز همين داستان را به گونهء زير نقل كرده است : قسم به آن كس كه به او سوگند ياد مى كنم ، همانا على ( ع ) آخرين كسى بود كه با پيامبر خدا ( ص ) گفت وگو نمود .
صبحگاهى از آن حضرت عيادت نموديم . ايشان كراراً مى پرسيد : « آيا على آمد ؟ آيا على آمد ؟ »
فاطمه ( عليهم السلام ) گفت : گويا او را در پى كارى فرستاده بوديد ! ؟ مدتى بعد على آمد . من دانستم كه آن حضرت با على كارى دارد ، و لذا به همراه ديگران از حجره بيرون آمد و در درگاه آن نشستيم . من از ديگران به در اتاق نزديك تر بودم . رسول خدا ( ص ) خود را كاملًا به على ( ع ) نزديك فرمود و به نجوا كردن و راز نمودن با وى پرداخت .
آن حضرت ( ص ) در همين روز وفات يافت . و بنابراين
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر ( چاپ بيروت ، 1359 ه ) ترجمه الامام على * ، تا ريخ ابن كثير 7 / 359 ، كنز العمال ( چاپ اول ) 6 / 392 .