[ 6 ] اگر تو از كسانى باشى كه به سوگند اكتفاء ، و حقايق را ، پس از توجّه كردن ، به عقل خود كشف مىكنند ، پس اين اندازه قسم كافى است .
چيزى كه هست بعضى ديگر براى فهم حقايق به گواههاى بيشترى نياز دارند ، و مخصوصا به عبرتهاى تاريخى / 90 كه ضمير را تكان مىدهد ، و حتى صاحبان عقل نيز چون متوجه اين عبرتها شوند ، يقين بيشتر پيدا مىكنند . و بنا بر اين قرآن مقدارى از اين عبرتها را به اجمال مىآورد كه در جاهاى ديگر به تفصيل از آنها سخن گفته است ، از جمله :
«
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ
- آيا نديدى كه پروردگارت با قوم عاد چه كرد ؟ » اينها حقايق مشهودى است كه با چشم غير مسلح ديده مىشود ، و هر جا كه حقيقت آشكار بوده باشد تعبير «
أَ لَمْ تَرَ
- آيا نديدى » به كار مىرود .
[ 7 ] عاد كياناند ؟ آنان عاد نخستين از قبيلة إرم يعنى آن كسانند كه در شهر ارم ساكن بودند و در آن كاخهاى افراشته بنا نهادند .
«
إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ
- ارم صاحب ستون . » بعضى گفتهاند : ارم جد عاد است ، و بعضى ديگر اين كه : نسب قبيلهء ثمود نيز به او باز مىگردد . و سومى گفته است : معنى « ارم » كهنه و قديمى و اصل آن از « رميم » است بدان جهت كه دو عاد بوده است : يكى عاد قديمى كه پروردگار ما دربارهء آن گفته است :
وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى
، « 2 » و ديگرى گفته است : كلمه نام اشخاص نيست بلكه نام منطقهاى است كه قبيلهء عاد در آن ساكن بودند ، و منافاتى ندارد كه نام مشترك ميان قبيله و سرزمين ايشان باشد ، چه عادت بر ناميدن سرزمين به نام اهل آن رايج بوده است . پس كلمه خود صفت ارم يعنى شهرى مىشود كه عاد در آن سكونت داشتهاند ، و كلمهء « عماد » به معنى بناهاى بلند قرار گرفته بر روى ستونها است ، و به همين سبب اعراب مىگويند : فلانى
هامش
( 2 ) - سورة النجم / 50 .